بسمه تعالی
آيين دوستي و دوستيابي
نعمتِ «دوست»
.gif)
قديم گفته اند: هزار دوست کم است و يک دشمن بسيار.
دوست، همدم تنهايي هاي انسان، شريک غم ها و شادي ها، بازوي ياريرسان در نيازمندي
ها، تکيهگاه انسان در مشکلات و گرفتاري ها و مشاور خيرخواه در لحظات ترديد و ابهام
است.
بعضي از مردم، به خاطر خصلت هاي خودخواهانه يا توقعات بالا يا تنگ نظري يا سختگيري
يا دلايل ديگر، نميتوانند براي خود، دوستي برگزينند و از «تنهايي» درآيند. اين به تعبير
حضرت علي(ع) نوعي ناتواني و بيدست و پايي است.
هم دوست يافتن، «هنر» است، هم دوست نگه داشتن، هم دوستي هاي تعطيل شده و
به هم خورده را دوباره پيوندزدن و برقرار ساختن.
حضرت علي(ع) ميفرمايد: «اَعجَزُ الناسِ مَنْ عَجَزَ عَن اکتسابِ الأخوان، وَ اعجزُ منه مَنْ ضَيَّعَ
مَنْ ظَفَرَ بِهِ مِنهم؛ ناتوانترين مردم کسي است که از دوستيابي ناتوان باشد.ناتوانتر از او
کسي است که دوستانِ يافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد.»
تأمل در اينکه چه خصلت ها و برخوردها و روحيههايي سبب ميشود انسان، دوستان خود را
از دست بدهد و تنها بماند، يا آنکه از آغاز، نتواند دوستي براي خويش بگيرد، ضروري است.
سعدي گفته است: «دوستي را که به عمري فراچنگ آرند، نشايد که به يک دم بيازارند»
همرنگ و هماهنگ
دوستان هر کس، مبناي قضاوت ديگران نسبت به شخصيت و افکار او است.
به علاوه، تأثيرپذيري انسان از دوستان، در سنين مختلف، چه کودکي، چه جواني و چه
حتي ميانسالي، بسيار است.
از اينرو دقت در گزينش «دوستِ موافق»، به سلامت اخلاقي و رفتاري انسان کمک ميکند.
به فرموده حضرت علي(ع): «الصّاحِبُ کالرُّقعَةِ فاتَّخِذْهُ مشاکِلاً؛ دوست، همچون وصله
جامه است، پس آن را هم شکل و همسان با خودت برگزين.»
ارتباط قلبي و دروني ميان انسان ها، به پيوندهاي اجتماعي و بيروني ميانجامد. روابط
اجتماعي هم، در روحيات و اخلاق افراد، اثر ميگذارد.
بنابراين، آنان که به تعالي فکر و سلامت اخلاق و تکامل شخصيت خويش علاقه مندند،
ناگزير بايد در انتخاب دوست، «معيارهاي مکتبي» را لحاظ کنند و به آنچه از دوست ميگيرند،
اهتمام ورزند.
نشان دهنده معيارِ «دوستان» در ارزيابي شخصيت يک فرد است که مردم نيز آن را در
داوري ها و ارزيابي هاي خويش به کار ميگيرند.
حضرت رسول اکرم(ص) مي فرمايد:«مَثَلُ الجليسِ الصّالحِ مَثَلُ العَطّارِ، اِنْ لم يُعْطِکَ مِنْ عِطرِهِ اصابَکَ مِنْ ريحِهِ و مَثَلُ
الجليس السّوءِ مَثَلُ القَيْنِ اِنْ لم يُحْرِقْ ثوبَکَ اصابَکَ مِنْ ريحِه؛ مَثَلِ همنشين شايسته و خوب، مثل عطّار است، که اگر
از عطر خودش هم به تو ندهد، ولي از بوي خوش او به تو ميرسد، و مَثَل همنشين بد، همچون کورهپز آهنگري است
که اگر لباس تو را هم (جرقههاي آتش کوره) نسوزاند، ولي بوي کوره به تو ميرسد!»
دوست شايسته
در منابع ديني، در اينکه «دوست خوب» کيست؟ و با چه کساني بايد دوستي و موّدت داشت و از معاشرت و
همنشيني چه کساني بايد پرهيز کرد، و ...
احاديث ، با رهنمودهاي کاربردي و جالب بسياري است.
امام حسن مجتبي(ع) در بستر بيماري بود و پس از آن مسموميت که به شهادتش منجر شد
، در ديداري که جُناده (از اصحاب وي) با حضرت داشت، امام چنين توصيه فرمود:
«اِصْحَبْ مَنْ اِذا صَحِبْتَهُ زانَکَ، وَاِذا خَدِمْتَهُ صانَکَ وَ اِذا اَرَدْتَ منه مَعوُنَةً اَعانکَ و ...؛
با کسي همنشيني و مصاحبت و دوستي کن که:
1- هرگاه با او همنشين شدي، مايه آراستگي تو باشد.
2- آنگاه که خدمتش کني، تو را نگهبان باشد.
3- هرگاه از او ياري خواستي، کمکت کند.
4- اگر سخني گفتي، تو را تصديق کند.
5- اگر (بر دشمن) حمله بردي، قدرت وصولت تو را بيفزايد.
6- اگر دستت را به فضل و نيکي دراز کردي، او هم دست، پيش آورد.
7- اگر در تو (و زندگيت) رخنهاي پديد آمد، آن را برطرف سازد.
8- اگر از تو نيکي ديد، آن را در شمار و حساب آورد.
9- اگر چيزي از او طلبيدي، عطا کند.
10ـ و اگر تو ساکت بودي (و چيزي نخواستي) او آغاز کند (و نيازت را برطرف سازد)
اينها اوصاف کسي است که شايسته رفاقت و دوستي از ديدگاه امام مجتبي(ع) است.
از اينها برميآيد که آيين دوستي عبارت است از: آراستن دوست، ياري رساندن،
قدرشناس بودن، تقويت کردن، همکاري داشتن و در راه دوست، فداکاري و خدمت کردن.
از سوي ديگر، اگر در سخنان ائمه(عليهم السلام) از دوستي با بعضي نهي شده،
آنها نيز به عنوان صاحبان «رفتار ناپسند» محسوب ميشوند
که در قلمرو آيين دوستي از قبيل: عيبجويي، نابخردي، کينهتوزي،
پرتوقّعي، کمظرفيّتي، بددهاني و بدزباني، بيتقوايي،
لجاجت و ستيزهجويي، شوخيهاي بيجا و آزاردهند،
خودپسندي و بدرفتاري و از اين دست خصلتها و رفتارها نميگنجد.
اينها، هم موجب کاهش دوستان و سستيِ دوستيها ميگردد،
و هم شيوههاي ناپسند در معاشرت با دوستان است که بايد از آنها پرهيز کرد.
دوستي حدّ و مرزي دارد که بايد آن حريم حفظ و آن حق، ادا شود.
امام صادق(ع) در سخن بلندي اين حدود و حقوق را بيان فرموده، ميافزايد:
مراعات اين حدود، در هر کس بود (همهاش يا مقداري) او دوست است،
و گرنه نسبت دوستي و صداقت به او نده.
اين پنج نکته عبارت است از:
اول: آنکه نهان و آشکار دوست، براي تو يکسان باشد.
دوم: آنکه زينت تو را زينت و آراستگي خودش ببيند و عيب و نقصان تو را عيب خويش بشمارد.
سوم: اگر به رياست و ثروت و پست و مقامي رسيد، اين پست و پول، رفتار او را نسبت به تو عوض نکند.
چهارم: اگر قدرت و توانگري دارد، از آنچه دارد نسبت به تو دريغ و مضايقه نکند.
پنجم: (که جامع همه آنهاست) اينکه تو را در گرفتاري ها، رها نکند و تنها نگذارد.
جلوه دوستي کامل و راستين، در موّدت قلبي، حفظ حرمت ها، مراعات حقوق، ياري در هنگام نياز و مساعدت در
وقت گرفتاري است و بدون اينها ادعاي دوستي پذيرفته نيست.
امام علي(ع) ميفرمايد: «مردم، جز با امتحان و آزمايش شناخته نميشوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غيبت و
نبودنت امتحان کن، و دوستت را در مصيبت و گرفتاري، و خويشاوندان خود را هنگام نيازمندي و تهيدستي ... «وَ
صَديقَکَ في مُصيبَتِکَ»
دوست بي عيب؟!
واقعگرايي در همه مسايل، پسنديده است، از جمله در دوستيابي و دوستگزيني.
بعضي ها چنان آرماني فکر ميکنند که از واقعيت هاي ملموس و عيني فاصله ميگيرند
و در عالم خيال و ذهن، سير ميکنند. «دوستِ بيعيب» از اين گونه آرمان هاي دستنيافتني است.
البته بايد کوشيد تا حد امکان و توان، در دوستي ها سراغ افرادي رفت
که که نقطهضعف کمتري داشته باشند و اگر بيعيب باشند، چه بهتر.
ولي ... آيا انسان بيعيب (غير از معصومين) ميتوان يافت؟
هر کس در موردي ممکن است نقصان و نقطهضعفي داشته باشد.
حضرت علي(ع) در اين خصوص چنين مي فرمايد:
«مَنْ لم يُواخِ الاّ مَنْ لا عَيْبَ فيهِ قَلَّ صديقُهُ؛
کسي که بخواهد جز با افراد بيعيب دوستي و برادري نکند، دوستانش کم خواهند شد.»
نکات ديگر ...
در باب دوستي، گوهرهاي فراواني در گنجينههاي حديثي ما نهفته است.
در اينجا فهرستي از نکات ديگر که در آيين دوستي بايد به کار بست
، ميآوريم که برگرفته از احاديث اين موضوع است:
- از هر چيز، تازهاش را انتخاب کن و از دوست، قديمياش را.
- از نشانههاي بزرگواري انسان، حفظ دوستان قديمي است.
- بهترين دوستان، آنانند که در نصيحت و خيرخواهي، سازشکاري و مصانعه نميکنند،
عيبهايتان را به شما ميگويند، در کارهاي اخروي کمک کار شمايند، شما را از گناهان باز
ميدارند، و از لغزشهاي شما چشم ميپوشند.
- دوست خود را خيلي عتاب و سرزنش نکنيد که «کينه» ميآورد.
- بدترين دوستان، آنانند که دوستي آنان، شما را به تکلف و رنج و زحمت بيندازد.
- دوست واقعي کسي است که عيب دوست خود را در نهان به خودش بگويد، نه در آشکارا
و نزد ديگران.
- هرگاه با کسي دوست شديد، از نامش، نام پدرش، نام قبيله و شهر و ديارش بپرسيد، که
اين گونه کسب شناخت ها نشانه صدق در دوستي است.
- هرگاه به دوستي علاقه و محبت داشتيد، آن را ابراز کنيد و به او بگوييد، که موجب افزايش
محبت و علاقهمندي ميشود.
- آنچه از دوست ميرسد تحمل کنيد، تحمل و بردباري، عيب ها را ميپوشاند.
- خداوند، تداوم دوستي ها را دوست ميدارد. پس بر دوستي هاي خود، استمرار بخشيد.
- با کساني که صرفا از روي طمع يا ترس يا تمايلات يا براي خوردن و نوشيدن با شما
دوست ميشوند، دوستي نکنيد. در پي يافتن دوستانِ باتقوا باشيد!
- محبت و دوستي خود را بيجا و بيمورد صرف نکنيد، که اين گونه دوستيها در معرض
گسستن است.
در پايان با حديث جالبي از اميرالمؤمنين(ع) قرار ميدهيم که ما را به مراعاتِ حقوق دوستان
و برادران ديني فرا ميخواند و از زير پا گذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستي و خودماني بودن، نهي ميکند.
اميرالمومنين حضرت علي(ع) ميفرمايد: «حق برادر ديني خود را با اتکّاءِ به رابطهاي که
ميان تو و او است، ضايع مکن، چرا که هرگز، کسي که حقش را ضايع و تباه کردهاي، برادر
تو نيست «لا تُضيعَنَّ حَقَّ اَخيک اِتکّالاً عَلي ما بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُ، فانّه لَيْسَ لَکَ بِاَخٍ مَنْ اَضَعْتَ
حَقَّهُ»
اگر اندكی دقت كنید، متوجه خواهید شد كه شما آگاهانه و یا ناخود آگاه به دنبال دوست
هستید. اما آیا تا كنون فكر كرده اید كه دوستی چیست و دوستی حقیقی كدام است؟ از
آنجا كه انسان موجودی اجتماعی است، صرف نظر از اینكه در چه جامعه ای زندگی
می كند طبعاً به دنبال یافتن یاران و دوستان و همراهانی برای خود است . البته چون این
گزینش در میان اقوام و ملل مختلف، شكل های متنوعی پیدا می كند و با انگیزه های
گوناگون یا بر اساس احساسات متفاوت عقلانی، عاطفی و غیر از آن به وجود می آید ،
تعاریف مختلفی نیز از این واژه ارائه شده است. گروهی دوستی را صرفاً به معنای "
معاشرت" دانسته اند. گروهی دیگربراین باورند كه دوستی عبارت است از یك نوع ارتباط
خاص كه درمقاطع مختلف و یا در زمانی خاص، میان افراد پیدا می شود. برخی دیگر نیز
معتقدند كه دوستی یك نوع قرار داد اخلاقی است
كه با انگیزه های خاص دنیوی و اخروی بین افراد به وجود می آید.
دوستی یعنی چه ؟
محبت، علاقه، ارتباط روحی، حسن معاشرت و گفتگو میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با
ملاك صحیح و انگیزه های الهی ، به طوری كه دوستان بر اساس آن بتوانند نیازهای فردی و
اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی خود را تأمین كنند.
دوستی حقیقی
این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است كه تمام ارادت و انس و محبت
خود را نسبت به خداوند تبارك و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صرف
نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و كسانی هستند كه از غیر دوست رسته ، و به دوست
پیوسته اند و آنچنان لذت این دوستی را چشیده اند كه حاضر نیستند دنیا و آنچه در آن است
را با لحظه ای انس و محبت و مناجات با خدای تعالی عوض كنند. زیرا آنها خود مصداق
واقعی این آیه هستند:
" والّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه)" سوره بقره آیه 165)
آنان كه ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست.
دوستی مجازی
برپایه آنچه تا بدین جا درتعریف دوستی گفته شد روشن می شود كه هرعلاقه و محبتی
كه انسان به غیرازخداوند تبارك دارد، دوستی مجازی است. حال اگر این دوستی برخاسته
از خواهش های نفسانی و شر و فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب
فساد می كشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار خواهد بود.
اما اگر این دوستی، دارای معیار صحیح بوده
و از انگیزه الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد،
ضمن آنكه پایدار می ماند، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون خواهد شد.
بی شك یك مسلمان كه با نگاه دینی، روش زندگی خود را ترسیم می كند و تمام مراحل و
ابعاد آن را حركت به سوی كمال می داند؛ درانتخاب دوست- كه سهم عظیمی درسعادت
وشقاوت دارد ونقش مهمی در زندگی بایفا می كند- دقت كامل را به عمل می آورد و
دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند كه در این مسیر یار و مددكار او باشند. در
این صورت است كه این نوع دوستی و محبت مجازی، به بستر و واسطه ای برای رسیدن
به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود.
.
بهترین دوستان
.gif)
نخستین نكته ای كه در اینجا باید بر آن تأكید
شود این است كه دوستی و محبت دارای
مراتب و درجاتی است. نباید تصور كرد كه دوستی بین افراد، یكسان است. حقیقت این
است كه دوستان مراتب مختلفی دارند؛ بعضی به عنوان دوست كامل شناخته می شوند ؛
زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یك دوست كامل برخوردارند و بعضی شرایط كمتری را در
خود جمع كرده اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می بریم كه دوستان
به چند نوع تقسیم شده اند.
اول آن كه: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یكسان باشد.
دوم آن كه: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.
سوم آن كه: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ند هد.
چهارم آن كه: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نكند.
پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگوید.
با اطمینان می توان گفت كه اینها دوستان برترهستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا كردید، بدانید كیمیایی یافته
اید كه نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتكاب چنین خطایی از خرد به دور است
تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی
دوستانی دارید كه دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می كنید
خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند كه انسان حاضر است با صرف ساعت
ها وقت وطی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت، او را پیدا كند و ساعتی با او
همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است كه ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد كردیم.
معیار دوستی
همان طور كه در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی باید بر اساس معیار و ملاك صحیح
استوار باشد. زیرا معمولاً ملاك افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادی
كه با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و
مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول ? تعصب ها- و خلاصه دوستی های بی
بنیاد و تصادفی اقدام به انتخاب دوست كنند. اما مسلمانی كه با چراغ راهنمای عقل و با
تدبیر و اندیشه، كلیه نیازهای مادی و معنوی و از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می
كند قطعاً دوستان خود را با ملاك صحیح و انگیزه الهی و برای خدا برمی گزیند. او می داند
كه تنها دوستی های پایدار، دوستی اهل ایمان است كه در دنیا و آخرت باقی خواهد ماند، چنان كه قرآن كریم
می فرماید:
" الأَ خِلاّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ إلاَّ المُتَّقین)" سوره زخرف آیه 67 )
در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یكدیگرند.
اصولاً لازمه دوستی متقابل این است كه یك طرف، طرف دیگر را به كارها و وظایفش كمك
كند. اگر این كمك در غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و عذاب دائمی
آن طرف كمك كرده است. از همین رو قرآن نیز در حكایت گفتار ستمگران در قیامت فرموده كه:
" یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً )" سوره فرقان آیه 28 )
ای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم.
بر خلاف دوستی های متقین كه دوستی مایه پیشرفت آنان در راه خداست و در روز قیامت
هم به سود ایشان خواهد بود.
نقش دوست در زندگی
بدون شك عوامل مختلفی در ساختن شخصیت انسان مؤثر هستند كه از مهم ترین آنها
مسئله همنشینی و دوستی و معاشرت است.
این عامل از چنان اهمیتی برخوردار است كه اسلام فرموده:
آدمی بر دین و روش همنشین خود است پس باید ببیند كه باچه كسی دوست می شود.
روشن است كه انسان خواه ناخواه از دیگران تأثیر می پذیرد و بخش مهمی از افكار و صفات
اخلاقی خود را از طریق دوستانش كسب می كند. این مطلب هم از نظر عقل و هم از
طریق تجربه به اثبات رسیده است. ما به وسیله مشاهدات حسی خود و نیز با بازنگری به
تاریخ، در می یابیم كه چه بسیار افرادی كه از راه دوست به سعادت ابدی و یا شقاوت ابدی
رسیده اند. نقش دوست در زندگی به قدری زیاد و برجسته است
كه حضرت علی علیه السلام می فرماید:
هر گاه وضع كسی برای شما نامعلوم بود و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر كنید .
پس اگر آنها اهل دین و آیین خدا باشند ،
او نیز پیرو آیین خداست و اگر بر آیین خدا نباشند او نیز بهره ای از آیین حق ندارد.
تو اول بگو با كیان زیستی **** پس آنگاه بگویم كه تو كیستی
ضرورت انتخاب دوست
یكی از ویژگی های طبیعت انسان ، اجتماعی بودن اوست.
بدین لحاظ آدمی هرچند به جهتِ بر آوردن حوائج شخصی و انجام امور روزمره بی نیاز از دیگران باشد
و شخصاً از همه
ی امكانات لازم برای رفاه و آسایش در سطح عالی برخوردار باشد ، باز هم همواره علاقه
مند است كه دركنار خانواده ، مردم و جامعه زندگی كند. این ویژگی اختصاص به فرد یا
گروه خاصی از انسانها ندارد بلكه ویژگی عام و مشترك
تمامی افراد بشر به عنوان یك خصلت طبیعی و روحی است.
بعضی از روانشناسان معتقدند در صورتی كه این نیاز درونی تأمین نشود و فرد برای مدتی
طولانی از مردم ، جامعه و خانواده دور نگه داشته شود نهایتاً آثاری از جنون در او پیدا
خواهد شد. روشن است كه این نیازمندیِِ طبیعت بشر به اجتماعی بودن، توأم با حكمت ها
و مصلحت هایی است و در سایه ی اجتماع و اجتماعی بودن است كه بشر توانسته در
قرون و اعصار مختلف دست به كارهای اساسی و بنیادی بزند و به پیشرفتهای بزرگ در
عرصه های مختلف دست یابد. فرهنگ و تمدن و پیشرفت مادی و معنوی بشر مرهون
تلاش جمعی او در كنار همنوعان خویش است. اختراعات ، اكتشافات و صنایع فقط
برخی از
جلوه های بارز این كوشش دسته جمعی است. وانگهی حیات بشر و رفع نیازمندی های
شخصی و خانوادگی نیز منوط به زندگی اجتماعی است. به عنوان مثال كافی است
بیندیشیم كه در تهیه یك نان چه اسباب و وسایلی دست به دست هم می دهد تا در اختیار
ما قرار گیرد . چنین است كه هیچ گاه بدون كمك دیگران ادامه حیات ممكن نیست.
راه دوست یابی
بهترین طریق دوست یابی و محبوبیت و ادامة پیوند و اتصال در جامعه، احسان و كرم است.
این راه و روش الهی است. همان عملی است كه دائماً از طرف آفریننده نسبت به بندگان
انجام می گردد. احسان خداوندی بی دریغ در همه احوال شامل حال همه كس است و
دستور خدائی است كه بشر نیز در زندگی خود این راه را برگزیند.
دستور برای بشریت
این دستور در همة ادوار بشریت بوسیلة همة ادیان ابلاغ گردیده است چنانكه در آیین
مسیح در انجیل متی فصل 5 آیه 43 می گوید: هر كس از تو سؤال كند بدو ببخش و از
كسی كه قرض از تو خواهد روی خود را مگردان.
قرآن مجید در سوره بقره آیه 110 می فرماید: در نماز پا برجا و در صدقه عامل باشید. هر
چه را از عمل نیكو به پیش فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت
زیرا خداوند نسبت به اعمال شما بصیر است.
كنفوسیوس در كتاب منیسوس فصل دوم می گوید:
آن چیزهائی كه من به آن مجهز
گردیده ام عبارتست از نیكوكاری و درستی. یگانه اصل مهم من این دو می باشد.
در امثال سلیمان نبی فصل بیست و پنجم می فرماید: اگر دشمن تو گرسنه باشد او را نان
بخوران و اگر تشنه باشد او را آب بنوشان خلاصه همة ادیان نیكوكاری را از اركان اولیة دین
دانسته اند و این یك قاعدةعمومی و همگانی است كه انعكاس آنرا در همة ادیان الهی
خواهی یافت.
نشانی از وحدت ادیان
همین امر به خوبی نشان می دهد كه هدف ادیان و تعلیمات اصلی آنها واحد است مثلاً در
موضوع نیكوكاری و اعمال خیر همة ادیان همین هدف را بالنسبه و طرق مختلفه بیان
داشته اند. همچنین است در سایر صفات پاكیزه و اخلاق حسنه كه همة ادیان بدان توصیه
كرده اند. مشتركات ادیان بسیار است و موارد اختلاف آنها جز در امور فرعی و بی اهمیت نیست.
انتظار نیكوكاری
بشر همواره متوقع و مترصد احسان از معاشرین است و حتی بهترین دوستان و یاران و
نزدیكترین خویشان انتظار محبت و نیكوكاری دارند و اگر راه و روش محبت در پیش گرفته
نشود و خلاف آئین كرم و مروت رفتار گردد دوست جدا خواهد شد و همین قطع احسان
باعث ایجاد شكاف و دیوار جدائی می گردد.
كسب نیرو با نیكوكاری
برعكس بوسیلة محبت و سخا دشمنان را می توان دوست كرد. بشر حاضر نیست به طوع
و رغبت زیر بار هیچ زنجیر و بند و قیدی برود و اگر هم به اكراه تن در دهد هر وقت فرصتی
دست دهد خود را از این قید آزاد می سازد. اما احسان و كرم تنها زنجیری است كه آدمی را
به میل و رضا بندة احسان كننده می سازد، دشمنها را رام می كند، دورها را نزدیك
می سازد. همین اندازه كه یك دشمن كه به عللی از تو دوری گرفته و جبهة مخالفی با تو
تشكیل داده احساس كند كه محبتی از جانب تو نسبت به او به عمل آمده است روش او
تغییر خواهد كرد و كینه و عداوت تبدیل به صلح و صفا می گردد.
اكسیر معجزه آسا
پس این چه اكسیر معجزه آسایی است كه اگر آنرا در نظر نگیری بیماری جدائی پیش
می آید و دوست و محب را از تو می برد و اگر آنرا با دشمنان بكار بری آنها را نزدیك می سازد.
آیا از این معجون شگفت تر تاكنون دیده و شنیده اید؟
راه عقل كدامست؟
اینها كه راه عقل و خرد را اختیار كرده و با روشهای خردمندانه زندگی خود را زینت
می بخشند داروهای بسیار مجرب مؤثری بدست آورده اند كه اثر آنها قطعی و جازم است.
حال اختیار با تو است ای خوانندة عزیز كه چه روشی را برگزینی.
راه صحیح
برای دوست كردن دشمنان و به راه آوردن آنان و جلب دوستیشان این راه پاك الهی در
اختیار توست، آیا آن را بر می گزینی یا طریق جدال، مرافعه، مراجع به دادگستری، زحمات
طاقت فرسای اقامه دعاوی طول و دراز و پر خرج، رنج مبارزه و نبرد را روش خود قرار
می دهی. اگر مایلی هر دو را امتحان كن تا نتایج آنرا ببینی یا به عقل مراجعه نما. خداوند
یار و یاور نیكوكاران و كسانی است كه راه خدائی را بر می گزینند. خلاصة مطالب بالا در یك
رباعی
احسان و كرم كن كه ز آیین خداست گر یار نبیندكرمی ا زتو جداست
آنكس كه به تو عدوست با مهر و سخا چون درك محبتی كند صلح و صفاست
اهمیّت آئین دوست یابی و اخلاق معاشرت
یکی از مهمترین و جذابترین بخشهای دین مقدس اسلام، اخلاق اجتماعی، آئین
دوستیابی و آداب معاشرت است با وجود اینکه دین اسلام نسبت به اخلاق اجتماعی و
آئین دوستیابی و معاشرت اهمیّت فراوانی داده است، امّا متأسفانه از جانب ما مسلمانان
نسبت به آن کم توجهی شده است. به عبارت دیگر آنقدر که دانشمندان اسلامی در
قسمتهای اعتقادات، احکام، اعمال و اخلاق فردی تحقیق و بررسی داشتهاند، در
قسمتهای اخلاق اجتماعی، آئین دوستیابی و معاشرت کمتر به تحقیق و پژوهش
پرداختهاند. طبعاً مسلمانان نیز به قدری که، به اعتقادات و بخصوص اعمال فردی و عبادی
اهمیت میدهند کمتر به اخلاق اجتماعی اهمیت میدهند. عموم مسلمانان متدیّن،
اطلاعات بسیار ناقص و ناچیزی از اخلاق، معاشرت و آئین دوستیابی در دینشان دارند.
شاید بپرسید مگر اخلاق اجتماعی چقدر اهمیت دارد و یا آئین دوستیابی و معاشرت چه
تأثیری در مسائل مربوط به دین دارد که باید خیلی بیشتر از اینها به آن توجه کنیم؟ در پاسخ
باید گفت: اهمیت اخلاق و آداب معاشرت به موازات اهمیت سایر قسمتهای دین است و
تقریباً تمام مسائل اعتقادی، عملی و اخلاق فردی در تکامل با اخلاق اجتماعی هستند. ب
ه عبارت دیگر اعتقادات، احکام عملی و اخلاق فردی بستههای ایجاد اخلاق اجتماعی و
آداب معاشرت هستند.
اهمیّت اخلاق و آداب معاشرت تنها در محدوده دین خلاصه نمیشود بلکه در دنیای
پیشرفته امروز، آداب معاشرت نقش بسیار مهمّی در زمینههای تجاری، سیاسی، علمی، ورزشی و .... به عهده دارد.
به عنوان مثال در تجارت، مشتری مداری یکی از اصول بسیار مهمّ و اساسی است.
مشتری مداری یعنی توجه به خواست و سلیقه مشتری و بالا بردن قدرت انتخاب او، احترام
به نظرات مشتریان و تکریم و ارزش دادن به مشتری و برخورد کاملاً مؤدبانه با او
با اندک تأملی متوجه میشویم که اساس مشتری مداری بر اخلاق اجتماعی و آداب معاشرت نهاده شده است. به طوریکه اگر اخلاق و آداب معاشرت را از مشتری مداری حذف کنیم، مشتری مداری مفهوم خود را از دست داده و مسئلهای بیمعنا و بیفائده خواهد شد. به عبارت دیگر یک شرکت تجاری هر قدر آئین دوستیابی را بهتر رعایت کند مشتری مدارتر و موفقتر است. در عالم سیاست، هرچند سیاست امروزی کشورها در دروغ حقهبازی و جلب منافع خلاصه میشود امّا با این حال سیاستمداران در پیشبرد اهداف خود محتاج استفاده و بکارگرفتن آداب معاشرت و آئین دوستیابی هستند و الّآ با گفتار و کرداری که ولو ظاهرش به اخلاق و آداب آغشته نیست و بر عکس ظاهری بیادبانه و گستاخانه دارد هرگز موفقیتی در کار نخواهد
آیین دوست یابی 3
اهمیّت آئین دوست یابی و اخلاق معاشرت
یکی از مهمترین و جذابترین بخشهای دین مقدس اسلام، اخلاق اجتماعی، آئین
دوستیابی و آداب معاشرت است با وجود اینکه دین اسلام نسبت به اخلاق اجتماعی و
آئین دوستیابی و معاشرت اهمیّت فراوانی داده است، امّا متأسفانه از جانب ما مسلمانان
نسبت به آن کم توجهی شده است. به عبارت دیگر آنقدر که دانشمندان اسلامی در
قسمتهای اعتقادات، احکام، اعمال و اخلاق فردی تحقیق و بررسی داشتهاند، در
قسمتهای اخلاق اجتماعی، آئین دوستیابی و معاشرت کمتر به تحقیق و پژوهش
پرداختهاند. طبعاً مسلمانان نیز به قدری که، به اعتقادات و بخصوص اعمال فردی و عبادی
اهمیت میدهند کمتر به اخلاق اجتماعی اهمیت میدهند. عموم مسلمانان متدیّن،
اطلاعات بسیار ناقص و ناچیزی از اخلاق، معاشرت و آئین دوستیابی در دینشان دارند.
شاید بپرسید مگر اخلاق اجتماعی چقدر اهمیت دارد و یا آئین دوستیابی و معاشرت چه
تأثیری در مسائل مربوط به دین دارد که باید خیلی بیشتر از اینها به آن توجه کنیم؟ در پاسخ
باید گفت: اهمیت اخلاق و آداب معاشرت به موازات اهمیت سایر قسمتهای دین است و
تقریباً تمام مسائل اعتقادی، عملی و اخلاق فردی در تکامل با اخلاق اجتماعی هستند.
به عبارت دیگر اعتقادات، احکام عملی و اخلاق فردی بستههای ایجاد اخلاق اجتماعی و
آداب معاشرت هستند.
اهمیّت اخلاق و آداب معاشرت تنها در محدوده دین خلاصه نمیشود بلکه در دنیای
پیشرفته امروز، آداب معاشرت نقش بسیار مهمّی در زمینههای تجاری، سیاسی، علمی، ورزشی و .... به
عهده دارد.
به عنوان مثال در تجارت، مشتری مداری یکی از اصول بسیار مهمّ و اساسی است.
مشتری مداری یعنی توجه به خواست و سلیقه مشتری و بالا بردن قدرت انتخاب او، احترام
به نظرات مشتریان و تکریم و ارزش دادن به مشتری و برخورد کاملاً مؤدبانه با او
با اندک تأملی متوجه میشویم که اساس مشتری مداری بر اخلاق اجتماعی و آداب معاشرت نهاده شده
است. به طوریکه اگر اخلاق و آداب معاشرت را از مشتری مداری حذف کنیم، مشتری مداری مفهوم خود را از
دست داده و مسئلهای بیمعنا و بیفائده خواهد شد. به عبارت دیگر یک شرکت تجاری هر قدر آئین دوستیابی
را بهتر رعایت کند مشتری مدارتر و موفقتر است. در عالم سیاست، هرچند سیاست امروزی کشورها در دروغ
حقهبازی و جلب منافع خلاصه میشود امّا با این حال سیاستمداران در پیشبرد اهداف خود محتاج استفاده و
بکارگرفتن آداب معاشرت و آئین دوستیابی هستند و الّآ با گفتار و کرداری که ولو ظاهرش به اخلاق و آداب
آغشته نیست و بر عکس ظاهری بیادبانه و گستاخانه دارد هرگز موفقیتی در کار نخواهد
دوسـت برای نوجوان ازاهمیت زیادی برخوردار است. وقتی نوجوان ناراحت است ومشکلی دارد دوستانش از او
حمایت میکنند. اگرچه دوست در سراسرزندگی انسان نقش مهمی دارد اما دردوران نوجوانی این نقش
پررنگتر
میشود، زیرا نوجوان دوست دارد دراوقات فراغت مدت بیشتری را دور از خانواده درکنار دوستان خود سپری
کند. در
ضمن نیاز نوجوان به حمایت اجتماعی دراین سن بیشتر است.
زیرا از یک طرف به دلیل تغییرات جسمی و عاطفی، نوجوان احساس ناامنی می کند و حمایت دوستان برای او مهم
است واز طرف دیـگـــردوســتـــان نـــوجـــوان، اورا در یـــادگـیــری مهارتهای اجتماعی وارتباطی کمک میکنند.
خوب است کـه نوجوان با کسانی که با او مـتـفـاوت هـسـتـند دوست شود. وقتی او با شخصیتهای جدید ارتباط
برقرارکند، افقهای دید او وسیع ترمیشود، دیدگاههای جدیدی یافته و با دیگران بهتر ارتباط برقرارمیکند.
نوجوان برای دوست یابی تمایل زیادی دارد وبرای هماهنگ کردن خود با دیگران بسیار مشتاقانه عمل میکند و بعضی
از دوستان به راحتی میتوانند دیگران را به راههای خلاف هدایت کنند. دوستی نوجوان برای والدین نگران کننده
است،زیرا میترسند که فرزندان تحت تاثیر رفتارهای بد آنها قرار گیرند. والدین باید نظارت غیرمستقیم بردوستان
نوجوان خود داشته باشند. زیرا این دوستان گاهی باعث میگردند تا نوجوان با مشکلات زیادی روبه رو شود. بهترین
روش برای قضاوت کردن درمورد دوستان نوجوان ، شناخت کامل آنها میباشد. برای شناخت بیشتر آنها ، راحتترین
کار این است که تشخیص داد آیا آنها تاثیرات منفی و ناخوشایندی روی نوجوان دارند یا خیر؟ برای ازبین بردن نگـرانی
خـود از جانب دوستان نوجوان خود میتوانید کارهای زیر را انجام دهید:
الف) دوستان خود را بشناسید. با دوستان جدید فرزند خود دوست شوید و وانمودکنید که زندگی آنها برای شما جالب
است. با ترتیب دادن مهمانی، تولد و... آنها را در خانه خود گردهم جمع کنید. این کار علاوه بر اینکه خیال شما را
ازبـابـت فـرزنـدتان راحت میسازد، باعث میشودکه دوستان او را نیز بهتر و بیشتر بشناسید.
ب) داشتن برنامه صحیح برای سرگرم کردن فرزندتان . بهترین راه برای محدود کردن زمانی که فرزندتان بادوستان
نامطلوب می گذراند ، این است که کارهای دیگری برای او درنظر بگیرید. فعالیتهایی را ترتیب دهیدکه فرزندتان
دوست دارد، مثلا به او کمک کنیدکه وارد یک تیم فوتبال شده ویا نام او را در یک کلاس هنری بنویسید . خلاصه اینکه او
را درگیر برنامههایی کنید که دراجتماع فعالترباشد.
ج) والدین او را ببینید. سعی کنید مادر و پدر دوستان فرزندتان را بشناسید. ملاقات شخصی بهتراست،اما اگراین
کارمشکل است میتوانید تلفنی با آنان ارتباط برقرارکنید. با آنها دوستانه و بی غرضانه صحبت کنید واصل کلام را
اینگونه عنوان کنید: بچههای ما وقت زیادی را با هم صرف میکنند معرفی کرده و.
د) او را زیر نظر داشته باشید. وقتی فرزندتان با دوستان بد رفت و آمدمی کند حواستان کاملا به او باشد. مثلا اگر
تغییررفتاری ،نمرات پایین،رفتار خشن ،حالت های غیرمعمول و... دارد بدانید که دوستان بد، تاثیر خود را روی او
گذاشتهاند شما باید هرکاری که میتوانید انجام دهید تا ارتباط او با آنان قطع شود. اگرلازم است از معلمهایش،
مشاور مدرسه یا یک پزشک روانشناس کمک بگیرید.
هـ) قوانین خود را برای فرزندتان بازگو کنید. برای جلوگیری از نفوذ همسالان بد در او، برای او قوانین مشخصی در نظر
بگیرید و اطمینان حاصل کنید که به همه آنها واقف است. این قوانین را طوری ترتیب ندهیدکه درمخالفت مستقیم با
دوستان باشد.
بلکه آن را بازنگری قوانین خانوادگی جلوه دهید و او را ازعواقب تخلف ازاین قوانین مطلع کنید. همانگونه که بیان شد
نوجوانی یکی از مراحل حساس زندگی است. والدین با کمک به نوجوان خود درزمینه گزینش دوست می توانند به
نوجوان درگذر ازاین مرحله به مراحل بعدی و درکل زندگی اورا کمک نمایند. دوست هرکس،نشان دهنده هویت
وموقعیت خاص او درزندگی است ، تا آنجا که گفته میشود: <بگو با که دوستی تا بگویم کیستی> برای حفظ و
تعمیق هویتی راستین، گزینش یک دوست مناسب ضروری است. قرآن کریم نیز دوست خوب را بهترین یاریگرانسان
دررسیدن به اوج سعادت دانسته و درمقابل، دوست بد را مهمترین عامل ناکامی و فرو غلتیدن درشوره زار شقاوت
معرفی کرده است.
الرجل على دين خليله فلينظر أحدكم من يخالل وفي الآية
انسان در دين خود از دوستش تاثير ميگيرد، پس لازم است هريك از شما درباره انتخاب دوست دقت كنيد.
مستدرك الوسائل/ج٢/ص٦٢
رسول خدا(ص): «لا خیر لک فی صحبه من لا یری لک من الحق مثل ما تری له ».
کسی که تو به حقوق او توجه داری ولی او به حق تو توجه ندارد رفیق خوبی نخواهدبود (شایستگی رفاقت ندارد).
تاريخ يعقوبي/ص ٦٦
امام علی (ع): «و احذر صحابه من یفیل رایه وینکر عمله فان الصاحب معتبر بصاحبه ».
از دوستی با کسانی که افکارشان نادرست و اعمالشان ناپسند است، دوری گزین زیراانسان از دوستش، متاثر می شود.
نهجالبلاغه فيض/نامه ٦٩
امام علی (ع): «لاتصحب المالق فیزین لک فعله و یود انک مثله ».
با چاپلوس (تملق گو) دوستی نکن، زیرا کار ناروای خود را در نظر تو نیک جلوه می دهد و دوست دارد تو نیز مانند او شوی.
غررالحكم/ص٨١١
امام علی (ع): «من اتخذ اخا من غیراختیار الجاه الاضطرار الی مرافقه الاشرار».
کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی می بندد، بناچار به دوستی اشرار تن درمی دهد.
غررالحكم/ص٢٩٥
امام علی (ع): «قارن اهل الخیر تکن منهم و باین اهل الشر تبن عنهم ».
همنشین نیکان شو، تا از آنان شوی و از بدکاران دوری کن تا از آنان نباشی.
نهجالبلاغه/نامه٣١
امام علی (ع): «احبب حبیبک هونا ما عسی ان یکون بغیضک یوما ما و ابغض بغیضک هونا ما عسی ان یکون حبیبک
یوما ما».
در دوست داشتن میانه رو باش، چه بسا دوست روزی دشمن گردد و در دشمنی نیزمیانه رو باش، شاید روزی
دشمن، دوست تو گردد.
تحفالعقول/ ص٢١٠
امام علی (ع): «لاتصحب الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم ».
از مصاحبت با انسان شرور بپرهیز، زیرا طبیعت به طور ناخودآگاه، از خوی او شری را می گیرد و تو از آن بی خبری.
شرح ابن ابيالحديد/ج٢٠/كلمه١٤٧/ص٢٧٢
امام علی (ع): «من اتخذ اخا بعد حسن الاختباردامت صحبته و تاکدت مودته »
.
کسی که پس از آزمایش صحیح، کسی را به دوستی برگزیند رفاقتش پایدار و مودتش استوار خواهد بود.
غررالحكم/ص٢٩٥
امام علی (ع): «من لم یرض من صدیقه الا بایثاره علی نفسه دام سخطه ».
کسی که راضی و خشنود نمی شود از دوست خود مگر آن که شخصیت خود را نادیده بگیردو رفیق نادان را بر خود
ترجیح دهد، همواره در خشم و ناراحتی خواهد ماند.
فهرست غرر/ص ٢٠٤
امام سجاد (ع): «یا بنی ایاک و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک ».
از مصاحبت کودن پرهیز کن، زیرا اراده می کند به تو نفع برساند ولی به علت نادانی تو را زیان می رساند.
وسايل/ج٣/ص٢٠٥
امام صادق (ع): «من یصحب صاحب السوء لایسلم ».
کسی که با رفیق بد همنشین شود سالم نمی ماند (سرانجام به ناپاکی آلوده می شود)
مستدرك/ج٢/ص٦٥
امام صادق (ع): «لاتتبع اخاک بعد القطیعه وقیعه فیه فتسد علیه طریق الرجوع الیک فلعل التجارب ترده علیک ».
پس از آن که رشته دوستی را گسستی درباره دوستت بدگویی نکن زیرا با این کارراه بازگشت او را می بندی، شاید
تجربه های زندگی او را به تجدید رفاقت بکشاند.
بحارالانوار/ج١٦/ص٤٦
امام صادق (ع): «من غضب علیک ثلاث مرات فلم یقل فیک سوءا فاتخذه لک خلا».
کسی که سه مرتبه نسبت به تو خشمگین شود و درباره ات به بدی سخنی نگوید او رادوست خود قرار بده.
تاريخ يعقوبي/ص٩٧
امام صادق (ع): «لاتطلع صدیقک من سرک الا علی ما لو اطلع علیه عدوک لم یضرک فان الصدیق قد یکون عدوا یوما».
دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن، مگر اسراری که اگر دشمنت از آنان آگاه گردد، زیانی به تو نرسد برای این
که چه بسا دوست روزی دشمن شود.

۱- آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
۲- دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
۳- معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
۴- چون حسن عافیت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
۵- بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
۶- حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند
۷- گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
۸- مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
۹- پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
۱۰- بگذر به کوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
۱۱- پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
شاهان کم التفات به حال گدا گنند
(1).jpg)
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن
شب جمعهها نخفتن ، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

دوغزل زیبا از مولانا مولوی
بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما
کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری
شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا
رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده
در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا
اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر
از گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجا
با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین
بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا
در سر خلقان میروی در راه پنهان میروی
بستان به بستان میروی آن جا که خیزد نقشها
ای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان میپری
کامد پیامت زان سری پرها بنه بیپر بیا
ای گل تو اینها دیدهای زان بر جهان خندیدهای
زان جامهها بدریدهای ای کربز لعلین قبا
گلهای پار از آسمان نعره زنان در گلستان
کای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا
هین از ترشح زین طبق بگذر تو بیره چون عرق
از شیشه گلابگر چون روح از آن جام سما
ای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شما
بودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلا
از گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ما
ای بود ما آهن صفت وی لطف حق آهن ربا
آهن خرد آیینه گر بر وی نهد زخم شرر
ما را نمیخواهد مگر خواهم شما را بیشما
هان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخن
با کس نیارم گفت من آنها که میگویی مرا
ای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خو
بی حرف و صوت و رنگ و بو بیشمس کی تابد ضیا
مولوی
شعری بسیار سوزناک و عاشقانه
ناب از وحشی بافقی :
.jpg)
.gif)
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغل باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را
در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
اثر: استاد شهریار
وای بحال دگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری باز رسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
وحشی بافقی
_-_Copy.gif)
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم
نام تو که باغ اِرَم و روضه خلد است
انگار که دیدیم نه دیدیم، ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم، نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم
سهراب سپهری
رفته بودم سر حوض
_0367_resize.jpg)
تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند:
(( هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد او را به هوام برد كه برد.
***
به درك راه نبردیم به اكسیژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولی آن نور درشت،
عكس آن میخك قرمز در آب
كه اگر باد می آمد دل او،
پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
***
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،
همت كن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.))
***
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.



آمار
وب سایت:





