
علم پزشکی ثابت
کرده که شکستن
دل واقعیته!

مکن کاری کزان دلها شود ریش
چو کردی زآه دل ریشان بیاندیش
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی یاشد
چنان قلبم شکسته ،ای عزیزان
فقط الله دادم را.......
ادامه مطلب
.gif)
اکنون نظری
افکن بر من که ترا خواهم
چون سوی عدم رفتم
شیون به چه کار آید
یک جرعه به یاد ما
می نوش غزلخوان شو
............بعد از من و تو ساقی
_-_Copy.jpg)
(1).jpg)
ادامه مطلب

چرخ بدخوی در آزار دل زار من است
حال من حالت آن قمری دور از چمن است
تن بیمار مرا در دل صحرای جنون
تک درخت غم هجران تو سایه فکن است
سوسن و یاسمن ای دوست نخواهد دل من
گل وصل تو مرا به ز گل یاسمن است
هفت شهر غمت ای دوست مرا کرد فنا
سایه ای مانده ز من آنچه د ر این پیرهن است
ناله مرغ دل از هفت سما هم بگذشت
گر چه این طایر غمدیده ما بی دهن است
عقل در کوچه هجر تو فرو ماند به گل
زانکه این کوچه چو زلف تو شکن در شکن است
مدعی از حسد و کینه شده شمر زمان
زان سبب در پی نابودی این جان و تن است
زیر خاکستر او آتش بیداد نهان
هر چه بر ما رسد از فتنه این اهرمن است
باغ اندیشه ام آشفته تر از زلف تو شد
حیف بزم تو که جولانگه زاغ و زغن است
نه هراسد دل کامران ز بیداد عدو
مرد میدان عمل صاحب فن و سخن است

کوچه درد

استاد رحیم دیندار(کامران)
شاعر نویسنده محقق
و پژوهشگر معاصر ایران وجهان
دیرگاهی است که در کوی تو اندر گذریم
شوق دیدار تو داریم و ز خود بی خبریم
به خداوند تعالی که رحیم است و غفور
بهر دیدار تو ما از همه .....................

ادامه مطلب
_-_Copy.gif)
استاد رحیم دیندار(کامران)ا عتبار شعر

اعتبارشعر......شعری که :
صدها بار با خواندنش باز هم عاشق و شیفته اش
می شوید
چکیده ای از
نظریات بازدید کنندگان
و... پر طرفدارترین شعر بازدید کنندگان
چندین سایت وبلاگ اعلام کرده ما هم
به شما بازدید کنندگان اعتبار شعر
را بطو ر ثابت در اول صفحه قرار دادیم تا در
پیداکردنش جهت خواندن با مشکل
مواجه نشوید چون هدف ما جلب رضایت
و اعتلای شعر و ادب هنر
وراحتی شماست قربون یکایک شما
از هفت آسمان گذرد اعتبار شعر
مانا پایدار بود روزگار شعر
ازخاکیان کسی به غبارش نمی رسد
باشدسوار با ل ملائک نگار شعر
باغ مراخزان و هراسی ز چرخ نیست
خندان شکوفه های دل از نو بهارشعر
دردا که خیل بی هنران در زمان ما
مضراب ها گرفته نوازند تار شعر
احساس شاعرانه ام ای جان مکّدر است
چون فتنه ها به پا بود اندر دیار شعر
بازار شعر را دو سه مداح بی هنر
آشفته کرده اند چو زلف نگار شعر
شعری که خالی است زاحساس وشور حال
کی می توان شمر د نش اندر شمار شعر
یک بیت شعر عرصه جولان شاعر است
کامران زفیض عشق تو شد شهسوارشعر
_-_Copy.gif)

ترّنم دل
استاد رحیم دیندار(کامران)
ترّنم دل عاشق بؤد ترانه من
من آن کویر غمم دشت غم کرانه من
دو دست خویش نمودم نگار شانه تو
ولی چه سود نکردی نظر به شانه من
زدست غیر سبویی مگیر و باده منوش
بيا و خيمه بزن در شرابخانه من
دلم ز آتش هجران شده است دیر مغان
شراب هجر تو باشد می مغانه من
قسم به حق تعالی تویی خدای دلم
پس از یگانه عالم تویی یگانه من
کبوتر غم عشقم چگونه شرح دهم
بزد فراق تو آتش به آشیانه من
در این کویر ستم آب و دانه کس ندهد
کبوترم که بؤد اشک دیده دانه من
ببین چگونه سرودم غزل غزال دلم
همای عشق بؤد شعر عاشقانه من
مپرس از غم کامران و اشک دیده او
چنین سروده شده شعر عاشقانه من
_-_Copy.jpg)
شقایق ها فدای تار مادر
استاد رحیم دیندار(کامران)

سرود قدسیان گفتار مادر
تجلی گاه حق رخسار مادر
ز لبخندش به خندد باغ شعرم
غذای روح من گفتار مادر
ازین خوشتر و ز این بهتر چه گویم
شقایق ها فدای تار مادر
در عالم آتش عشقش فروزان
دو صد سنبل فدای نار مادر
نهد جنّات را حق زیر پایش
طریق حق بؤد کردار مادر
چکد عطر وفا از شاخسارش
صفای جان و دل گلزار مادر
گر او خندد به خندد آسمانها
ملائک عاشق دیدار مادر
به عالم آرزو جز این ندارم
که تا یک دم شوم غمخوار مادر
به مدحش صد زبان خواهم که گویم
مگر یک شمّه از اسرار مادر
غزال طبع شعرم شد خرامان
به باغ عشق از انوار مادر
خموشی را گزین مرغ غزل ساز
نگنجد در غزل ایثار مادر
زبانم الکن ای کامران گردید
ز مدح شوکت بسیار مادر
_-_Copy.gif)
شام بی پگاه
هر دیده ای که بینی آلوده گناه است
دل ها در این زمانه مجذوب یک نگاه است
دیگر نشان اخلاص در عشق و عاشقی نیست
این گونه آشنایی چون شام بی پگاه است
مجنون عشق لیلی نتوان شدن در این دهر
لیلای این زمانه مشتاق عّز و جاه است
عاشق شدن در این دهر فرضیه محال است
معشوق قرن حاضر کی یار بی پناه است
دیگر حدیث مجنون یا داستان فرهاد
در نزد زرپرستان بیرون ز رسم و راه است
تزویر گر درین دهر بر مسند مراد است
آری که کسب وکارش ای دوست روبراه است
ما عاشقیم اما شیدای عدل و دادیم
آزادگی گزیدیم ما را نه جان پناه است
تزویر گر نبودیم در دشت غم غنودیم
یزدان پاک جانا بر حال ما گواه است
هر کله ای که خالی است دارد کلاهی از زر
سرهای اهل فکرت بنگر که بی کلاه است
فریاد غل و زنجیر خیزد ز هر کرانه
چون جای شیر ای دل روباه پادشاه است
اندر عراق و در شام ریزند خون شیعه
چون صهیونبسم و داعش دنیای قتلگاه است
کامران شعر نابت برّان چو ذوالفقار است
اندر مصاف شعرت صد کوه همچو کاه است

استاد رحیم دیندار(کامران)
شاعر نویسنده محقق
دانشمند و پژوهشگر
معاصر ایران و جهان
غزل: سرای دیده
.png)
سرای دیده ام امشب ز دوست خالی بود
نیامدی که ببینی مرا چه حالی بود
دلم به گلشن پژمرده مانَد از غم دوست
اسیر آتش و .........
ادامه مطلب
.gif)
استاد رحیم دیندار(کامران)
سه غزل بسیار زیبا و دلنشین
روزگارا

روزگارا دل صاحب نظران می شکنی
سنگ غم بر سر شوریده سران می شکنی
روزگارا عجب این است که از سنگدلی
حرمت ما بر کوته نظران می شکنی
این نه انصاف ونه از شوکت مردانگی است
چینی نازک ما رهگذران می شکنی
ما نرفتیم چو دونان ز پی منصب وجاه
وین عجب بین که دل همسفران می شکنی
بام کاشانه ما را به کلنگ بیداد
ای کج اندیش توچون بد گهران می شکنی
می زنی سنگ ستم بر سر آزاده دلان
روزگارا نه سر تاجوران می شکنی
ساغر ماست پر از باده اسلام و نبی
ساغر ما تو به دست دگران می شکنی
اهل علم و هنرم اسوه من عشق علی است
کلک ما را به بر بی هنران می شکنی
سهم کامران ز بیداد تو شد خانه غم
روزگارا دل خونین جگران می شکنی
گو هر شعر
گرچه آن زیبا صنم گردیده با اغیا ر یار
گرچه کرده مرغ جان را آن بت خونخوارخوار
لیک دارد صبر ایوبی دل نالان من
گو به گردد بهر جانم زلف آن دلدار دار
تا شدی هم صحبت اغیار تار این دلم
دم نیارد چون شکسته شد از آن گفتار تار
شد خزان هجر مرغ دل رمید از بوستان
ای دریغا رفت بی تو ای گل رفت از گلسار سار
ای جفا جو سنگ دل تا چند آزارم کنی
عاشق غم دیده ات گشته از این آزار زار
نیست روز روشنم را خرمی چون شام تار
چون سرای عشق شد آخر از این رفتار تار
با تامل ای جوانان وطن همت کنید
چون که می آید پدید آخر از این افکار کار
علم و فن و شعر وصنعت را رواجی نو دهید
همت ای هم میهنان تا چند در انبا ربار
می کنم اندر وطن ایثار هر دم هم وطن
گر چه می دانم چکد روزی از این ایثار ثار
خصم دون چون مار باشد کرد می باید حذر
کی بداند ای عزیزان ارزش تیمار مار
هست چون گلنار این گل را که پروردم کنون
لیک خیزد دم به دم جانا از این گلنار نار
گوهر شعرم نمی گردد نثار هر خسی
نیک دانم خصم راآید از این اشعار عار
گشته ای دیندار تو افسانه ملک کیان
گر نسازندت رقیبان اندرین بازار زار
قرن اتم
اثر: استاد دیندار (کامران)
تو یوسف عصری تو شه ماه رخانی
تو یوسف قلب منی و بهتر از آنی
در قرن اتم گر چه شده عشق مجازی
لیلای منی بی نو کنم اشک فشانی
یوسف کند از خرمن حسن تو گدایی
از پیرهن وصل تو یابیم جوانی
مدهوش تو عالم شود ار چهره نمایی
یا شکر از آن لعل لبانت چو فشانی
تو روشنی مردمک دیده مایی
نتوان به زبان فلمی گفت چسانی
آندم که به صد ناز در آغوش من آیی
جان و دل ما را تو به یک لحظه ستانی
شیدای توأم لیلی و مچنون نشناسم
تو لیلی و شیرینی و عذرای زمانی
اندر دل و در روح و روان جای گرفتی
تو کعبه آمال من و ورد زبانی
تو پادشه حسنی و سلطان سخن من
کردند شه حسن و سخن نیک تبانی
گشتم همه وادی عرفان گذشتم
از دایره عشق که تو مرکز آنی
کاشانه دل سبز شد از جلوه حسُنت
زیبد به لب دهر اگر خنده نشانی
زاهد چه دهی پند به رندان خرابات
حالی که مرا هست در این عشق ندانی
اندر دل کامران کنی جلوه نمایی
ای آنکه در آفاق به از ماه جهانی



آمار
وب سایت:






