.jpg)
دو غزل
در وصف نماز
غزل بانگ نماز
استادرحیم دیندار متخلص به: کامران
ما را به جهان خرمی از بانگ نماز است
با خالق دین زانکه مرا راز و نیاز است
گر عارف حقی و اگر عالم و عابد
خوشنودی حق از تو ز آواز نماز است
مغلوب تو شیطان شود و نفس و هوس ها
اعجاز نماز است و بسی قصه دراز است
محبوب خلایق شوی و مؤنس خالق
آغوش خدا وقت نماز است که باز است
خواهی که شود مأ من تو روضه رضوان
بشتاب به مسجد که پر از سوز و گداز است
دانی که به از نغمه داوود(ع) دلا چیست؟
آن بانگ نماز است که بس روح نواز است
در روز قیامت که ترازوی حق آید
تکیه به نماز است و همه عشوه و ناز است
اوصاف نماز
خیمه زن ای دل مشتاق به گلزار نماز
تا ببینی به یقین جلوه اسرار نماز
روزمحشرکه بودخلق همه در تب و تاب
اهل قرآن همه شادند به بازار نماز
خیمه در روضه قرآن زند آن مومن حق
که بود در همه دم عاشق دیدار نماز
ازنمازت سپری ای دل مشتاق بساز
زانکه اشرار گریزند ز پیکار نماز
این حدیث است ز پیغمبردین ختم رسل
نور چشم است مرا جلوه رخسار نماز
نشود برده ابلیس هر آن مومن پاک
که شود از دل و جان عاشق بسیار نماز
زانکه فرموده خداوند به قرآن کریم
یار حق باش و بزن خیمه به گلزار نماز
همدم زشتی و ناپاکی و ابلیس مباش
پاک گردد گنهت در ره هموار نماز
که ترازوی خداوند در آن روز شمار
شافع اهل ولا باشد کردار نماز
صوت قرآن و نماز است مددکار بشر
زان که قرآن خدا باشد معمار نماز
عمل نیک و دل پاک و وجودی پر نور
بهر مومن به جهان باشد آثار نماز
غزل سبز سرودیم ز اوصاف نماز
دل عشّاق شود شاد ز اشعار نماز
.gif)
فرستنده: ثریا جمالی تبریز
دو لطیفه
یادش بخیر بیچاره مشدحسن کافه چی رو می گم
پس از یه عمر فقر و ناسازگاری پول
نداشت غذای درست و حسابی بخورد
وقتی هم صاحیب پول شد افتاد تو زخم معده
و خوردن هم یادش رفت
*********************************
یه سرمایه دار ی میمیره و فرزندانش همه
اهل محله را به ناهار دعوت می کنند
حناب حیف نون را هم دعوت می کنند
فرزندان مرحوم بحای گریه ار کارخانه
و سرمایه داریشان آنقدر تعریف می کنند
حیف نون پا میشه و یا صدای بلند میگه شما
به جای عزاداری پولهایتان را به رخ مردم
می کشید ساعت نزدیک چهار ظهر شده
وبعد گفت شما از خود تعریف کردید
پس ما هم می گم چطوری آمده ایم:
ما به اینجا ز پی خوردن سور آمده ایم
نه پی فاتحه اهل قبور آمده ایم
خوردنی هرچه یود زود بیارش به حضور
کزپی خوردنش اکنون به حضور آمده ایم
.gif)
مختصری از شرح حال فایز دشتستانی
فایز شاعری پر شور و حال ودارای اشعار سوزناک و دلنشین
است می توان گفت بابا طاهر ثانی است
فایز دشتی را در حقیقت می توان
بنیانگذار شعرهای فولکلوریک
ادبیات عوام و بومی محسوب کرد
محتوای
دوبیتی های فایز دشتی از بس پر معنا و
پر احساس است جز اهل فن ، کمتر کسی
متوجه ی نقایص شعرهایش می شود .
فایز دشتی ، شبان دشت های دشتی ،
بی گمان از چهره های درخشان
شعر و عرفان وادب مردمی ایران است
.
دوبیتی های فایز دشتی سیاق
فهلویات قدیم را دارد
و پس از اشعار باباطاهر همدانی
به خصوص در ادبیات
و فرهنگ عامه شناخته شده است .
ا
. فایز دشتی تقریبا در همه دوبیتی هایش
از تخلص بهره می گیرد و
بیشتر از هر چیز عشق به پری و بیان سوز
هجرانش را به نمایش می گذارد . که بنابه
گفته مردمان و آشنایانش داری دو فرزند از زن نژاد
پریان بوده
که در این مورد قصه های زیادی نوشته شده است
گلچینی از دیوان فایز دشتستانی
دوبیتی های فایز
خداوندا دلــــم از دین بــری شد ،
اسیر دام زلف آن پــــــــری شد
پری دید و پریشــــان گشت فایـز
، پری را هرکه دید از دین بری شد
دلم را جز تو کس دلبر نباشد ،
به جز شور تو ام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا میکنی تنگ ،
که تا جـای کس دیــــگر نباشد
دل آرامی که پــا بر دل گذارد ،
ستم باشد که پا بر گِل گذارد
تمنـــــــایی که دارد یار فـــــایز ،
قدم برچشم ما مشکل گذارد
سحر شبنم چو بر گیسوش افتـــــــــاد ،
در عالم شورشـــی از بوش افتــــــــاد
خوش آن ساعت که فایز همچو گیسوش
، پریشـــــــانوار بر پهلوش افتــــــــــاد
نه هر چشمی ز جسمی میبرد جان ،
نه هر زلفی دلی سازد پریشان
نه هر دلبر ز فایز میبرد دل ،
رموز دلبری سری است پنهان
بگو با دلبــــــــــر ترسایــــــی امشــــب
، چه میشد گر که بی ترس آیی امشب
لبان خشــــــک فایــــــــــز را زرحمـــت ،
به آن لعل لب تر… سایـــــــی امشب
زما آن چشــــم وابرو مـــــی برد دل ،
gggلب و دندان و گیســــو مـــــی برد دل
بت فایـــــــز ز وضع و طـــــرز رفتـــــــار ،
نه من دل دادهام اومـــــــی برد دل
پس از مرگم نخواهمهای هایـــــی ،
نه فـــــریادوفغـــــــان ونــه نوایــــــی
بگویی گشــــــته فایز کشـــتهٔ دل
، ندارد کشـــــتهٔ دل خونبهـــــــــایی
مرا تن زورق است وناخــــــدا دل ،
در این کشور بوَد فــــــرمــانروا دل
برد فایـــــــز به منزل یا کنـــد غرق
، نمیدانــــم برد ما را کجـــــــا دل
نسیم روح پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب
مزن شانه به زلف پرشــکن را ،
مپوش از سنبل تر یاســمن را
دل فایز وطن دارد درآن زلف ،
مکن دور از وطن اهل وطن را
عجب دارم از آن زلف چلیپا
، که دارد صد هزاران دل درآن جا
بت فایز مزن شانه برآن زلف ،
مکن ویرانه خود آن آشـیانها
سحر گه ز نوای مرغ گلزار
سرم پر شور گشت و دیده بیدار
به هر گل بلبلی فایز نواخوان
چه خوش باشد نشستن یار با یار
***
خم ابروست یا شمشیر بهمن
مژه یا نیزه یا تیر تهمتن
بت فایز منیژه سان به یکبار
به چاهم در فکن مانند بیژن
***
ز کشت و پیچ این شلوار رنگین
خرامان رفتن و این وضع سنگین
کند مجبور فایز را در آخر
که مجنون وار خارج گردد از دین
***
بتا در گوش ، گوش آویز داری
لب می گون شکر ریز داری
بشارت می دهد این دل به فایز
دلی در سینه مهر انگیز داری
***
به قامت مظهر سرو رسایی
به طلعت دلفریب و جان فزایی
تو با این قامت و حسن خداداد
هزار افسوس ای مه ، بی وفایی
***
خروس امشب بداده هرزه خوانی
مگر وقت سحر امشب ندانی ؟
اگر بیدار گردد یار فایز
به بالت تیر تا شهپر نشانی
***
سحر گه چون ز مشرق ماه خاور
برون آید جهان گردد منور
خوش آن ساعت مه فایز ز مغرب
برون آید چو حوران بسته زیور
***
گهی که یادم آمد صحبت یار
لب و دندان و زلف و چشم و رخسار
دل و دین و قرار و صبر فایز
فکندند در طلسم چار در چار
***
دلا گر زار گریم بر تو شاید
که هر جا تیری آید بر تو آید
دل فایز ، مگر داری تو گوهر
که هر گلرخ تو را خواهد رباید
***
مرا شب سیل آه از دل برآید
که یادم از دو زلف دلبر آید
نشیند چشم در ره ، فایز هر شب
که شاید یارم از سویی در آید
***
ز آب و آتش و از خاک و از باد
خدا رخسار خوبان را صفا داد
چو چشم ما نظر بگشاد ، فایز
غضو ابصارکم را کرد ارشاد
***
نمی بینم ز مردم آشنایی
نمی آید ز کس بوی وفایی
مده فایز به وصل گلرخان دل
که آخر می کشندت از جدایی
***
خیال کشتن من داشتت جانان
کدامین سنگدل کردش پشیمان
ندانست عید فایز آن زمانست
که گردد در منای دوست قربان
***
مرو ای جان شیرین از بر من
توقف کن که آید دلبر من
بده فایز به تلخی جان شیرین
که جانانت بگیرد سر به دامان
***
فراق لاله رویان ساخت کارم
ربود از کف عنان اختیارم
پس از صد سال بعد از مرگ فایز
گل حسرت بروید بر مزارم
***
چرا از دلبر حورا سرشتم
چو آدم دور از باغ بهشتم
به کام دل نشد فایز از او دور
بشد روز ازل این سر نوشتم
***
ندانم خواب یا بیدار بودم
ز شوقش مست یا هوشیار بودم
به باغ خلد فایز بود گویا
و یا سر در کنار یار بودم
***
سحر گه زورق سیمین مهتاب
چو در دریای اخضر گشت غرقاب
بت فایز ز هامون سر بر آورد
دوباره شد شب مهتاب احباب
***
صنم تا کی دل ما را کنی آب
دل نازک ندارد اینقدر تاب
اگر تو راست می گویی به فایز
به بیداری بیا پیشم نه در خواب
***
به زیر پرده آن روی دل آرا
بود چون شمع در فانوس پیدا
دل فایز چو پروانه به دورش
مدامش سوختن باشد تمنا
***
مسلمانان گرفتار دلستم
ضعیف المال و بیمار دلستم
نبود این قدر فایز بی بصیرت
کنون در مانده در کار دلستم
***
مگر یار آمده بر پشت بامم
که بوی جنت آید بر مشامم ؟
فرودآ گر چه فایز نیست قابل
بیا بنشین نگه دار احترامم
***
نگفتم جا مده بر چهره گیسو
مسوزان اندر آتش بچه هندو ؟
بت فایز گمانم ، کافرستی
که با آتش پرستی کرده ای خو ؟
***
دلا تا چند در آزارم از تو
گهی نالان ، گهی بیمارم از تو
تو فایز در جهان بدنام کردی
برو ای دل که من بیزارم از تو
***
دو گیسو را به دوش انداختی تو
ز ملک دل دو لشکر ساختی تو
به استمداد چشم و زلف و رخسار
به یکدم کار فایز ساختی تو
***
نسیم ، امشب عجب دفع غمی تو
یقین دارم نه از این عالمی تو
شمیم زلف یار فایزستی
و یا ز انفاس ابن مریمی تو ؟
***
خوشا الحان مرغکی وقت سحرگاه
مرا بیدار کرد از صوت دلخواه
زدی هی بال خواندی شعر فایز
که بر تو باد رحمت بارک الله
***
به زیر زلف برق گوشواره
زده بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره
***
اگر خواهی بسوزانی جهان را
، رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت ،
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
به رخ جا دادهای زلف سیه را ،
بکام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایــز
، زند پهلو به ماه چهـارده را
دام از بس که دنبال تو گشته
دل خون گشته پامال تو گشته
مگر در وقت مردن خون فایز
ترشح کرده و خال تو گشته
***
غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یا دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب ، طوفانم گرفته
***
پری رویان به ما کردند نظاره
یکی چون ماه و باقی چون ستاره
کمان ابرو و مژگان تیز کردند
زدند بر جان فایز چون هزاره
***
سحر دل ناله های زار می کرد
چنان که دیده را خونبار می کرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار می کرد
***
بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد
***
به رخ جا داده ای زلف سیه را
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را
***
دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است
***
.gif)
.gif)
استاد رحیم دیندار(کامران)
لولاک
ناله هایم اثری در دل ا فلاک نکرد
کیست زین قصه پردرد بسر خاک نکرد
رفت بی ما به گلستان و نکرد از ما یاد
نگهش با دگران بود که لولاک نکرد
عارش آمد که شود همدم شوریده سران
شادمان بود که یاد از دل صد چاک نکرد
بیخودم کرد و ندانم که ره خانه کجاست
آنچه او کرد به من دخترک تاک نکرد
چشم دریایی او دیده پر خسته ما
خانه درد مرا هیچ طربناک نکرد
دوستان قصه خود را به که اظهار کنم
گوهری بود که یاد از خس و خاشاک نکرد
گریه بر حال من زار کند ابر بهار
نه شگفت اینهمه را خصم گر ادراک نکرد
هر دم از دیده کامران چکد اشک فراق
چون تو کس قلب مرا اینهمه غمناک نکرد
موفقیت در دروس امتحانات
1-به هنگام مطالعه وضو داشته باشید
2-قبل از مطالعه:
اللهم اخرجنی من ظلمات واکرمنی بنورالفهم اللهم افتح علینا البواب رحمتک
وانشر علینا خزائن علومک برحمتک یا ارحم الراحمین
.
3پس جهت از نماز
اللهم ارزقنی فهمالبینین وحفظ المرسلین والهام ملائکه المقربین آمین
یارب العالمین.
4-خواندن آیه الکرسی هر روز
.gif)
فرستنده یاسمن دلمنش
گلچینی از شعر های دلنشین
از دست غمت خیمه به میخانه زدم باز
با یاد غمت بوسه به پیمانه دم یاز
در ساغر می جلوه چشمان تو دیدم
دیوانه شدم نعره مستانه زدم بار
****************
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
جان به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
*****************
چه شب یارب امشب که ز پی سحر ندارد
من و این همه دعا ها که یکی اثر ندارد
غلط است اینکه گویندکه زدل ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
*****************
به لبم رسید جانم تو بیا که زنده مانم
پس از آنکه من نمانم به چه کار خواهی آمد
شعر ترکی زیبا از کریمی مراغه ای
(زشت وزیبا)
وئرمیشم طاقت و آرامیمی ای یـــار سنه
عاشــقم عاشــــقم ای دلبــر اعیار سنه
سئوه رم بزم اولا خلوت، قویاسان من ائلیم
دردیمی محنتیمی غصه مـــی اظهار سنه
گزه رم کوچه و دربندی دالونجا سوخـارام
پیـچاقی قارنینا هــــر کس ائده آزار سنه
ایستی وقتیندا سُیونسان سالارام تز ایچـینه
کاسه نــــی بوز وئره رم شربت گلنار سنه
گَل اوتور قوزا قیچون گیدیریم ای یـار عزیز
هر نه سئوسن ،جوراب و چکمه و شلوار سنه
نیه اوجوندا سیخورسان ،ازیسن، سیندیریسان
نــیلیوب آخ بو یازیــق قلب وفــادار سنــه
سن ییخیل بالِش ناز اوسته اوزان منده چالوم
ضرب و قارمان و کامانچا ویالون تــــار سنه
اَیمه شاخ ساخلا یانوندا باخیب اوپ قوی گوزیوه
بـــــــو گوزل عکسی کی مندن قالیر آثار سنه
دوگمه سین آچ، آرالا، ساخلا قویوم اورتاسینا
آلمیشام ســاک دُلوسی حیوا ، لیمو، نار، سنه
عیبی یوخ اینجیمه ویش ویش دئمه قوی تز چیخادیم
سیخسا باشماق آیاقین اولسا اگــــــــــــر دار سنه
دُز بیر آز بندین آچیم تـــا وئریم الآن اَلیوه
چتریوی، وئرمیه زحمت بو یاخیش، قار، سنه
گله سن باغ دا وئرم بیر الیوه اویناداسان
قیرمیزی آلما انار و گـــــل بیخار سنه
ال ایاق چالما چالیشما نئجه توتسان کئچه جاق
دئمه خاطیر قویاجاق چـــــــــرخ جفاکار سنه
احتراما دایارام آغزیوا سَنده سوراسان
سولی قلیانی کریمی دئیر اشعار سنه
و
مریض
کریمی مراغه ای
منی مامور ایلیوب خالق سبحان حــاج آقا
قبض روح ایتماقا گلدیم سنی الان حـاج آقا
ویردی مستنطق رحلت منه فرمان حـاج آقا
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
آلورام جانیوی سس چکماقا قادر دگسن
جواب مریض
آی علی آی ولی آی وای دورن اوغلان ایاقا
کیمدی بو بی ادبانه بیله گیردی اطاقا
بو صفتده بشر اولماز باشی بنزیر بالاقا
نه سلام ایتدی نه تعظیم عجب هیوره دی
چاتدادی باغریم اماندی بونه بد منظره دی
کیشی قشقیرما علی یا ولی گورمزله منی
منه مردم ملک الموت دیللر علنی
گلمیشم من آپارام محضر معبوده سنی
داخی بوندان بویانا بیر کسه آمر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
منی عفو ایله داداش بیلمدیم عزرائیل سن
شکر لله سن اوزون بیر ملک کامل سن
اوتی بیر چای گتورسونلر هله تعجیل ایلمه
صبر هر ایشده گوزلدور بیله تعجیل ایلمه
کیشی اوخشاتما منی قونشووز عبدالکریمه
من بو دنیا سولارین ایچمرم افسانه دیمه
من طلبکار دگولم چوخ دیله توتما سریمه
چوخ قالورسان هله بو دیللره ماهر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
سنه بنزر بیری گلمیشدی بیر آز بوندان ازل
چوخ خوش اخلاق صداقتلی نظافتلی گوزل
کیمیمیش او سنه قربان اولوم ای پیک اجل؟
نه دیوم عینا اونون باشی سنون باشیودی
بولمرم اوغـلویدی یا بالا قارداشیویدی
عمو دکتوردی او ، اوغلوم دگی ، یولداشدی منه
قبض روح ایتماقا یولداش ندی قارداشدی منه
خیلی ماهردی بو ایشده آتادان باشدی منه
گوردوم اما سن اونا قوشمالی خاسر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
دوزدی مامور ایلیوبدور سنی خلاق کریم
بلکه سن سهو ایلیوبسن او دیه ن من دگلم
هله مندن قوجلار وار نه روادور من ئولم
گرچه زحمتدی قیت بیر سوروش اوندان صورا گل
آدیمی شغلیمی گیت بیر سوروش اوندان صورا گل
کـیشی آغـریتدی منیم باشیمی بو طول کلام
اللی میـن ایل جان آلان سهو ایلمز اولما عوام
عمـووی عمــه وی اجدادیوی بیر بیر تانیرام
سن مگر مصطفی خان اوغلی مظاهر دگیسن؟
وقـت قورتـاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
من دیدیم اوغلومی داماد ایدرم اتمه میشم
مشهـده کرب وبـلایه گیدرم گیـتمه میشم
تومنی بیر قـرانا ویـر مـاقی ترکیدممیشم
هـــله آغـزیم منیم ایستور تازاجا آشه یته
دگول انصاف بو تئز لقدا باشیم داشه داشه یته
هله اگلش من ئولوم هر نه سورسن گتیسین
منقل حاضردی اگر نشئه چکر سن گتیسین
آبجوی پیپسی کولا کنیاک ایچرسن گتیسین
مندن اوچ یوز تومن آل ویر منه مهلت ایکی ایل
باشا باش ایـلیوم آســوده عبـادت ایکی ایل
کیشی سارساخلاما نشئه ندی تریاک ندی
آبجو نمندی ایشک کیشی کنیاک ندی
قانمیوبسان هله مردار ندور پاک ندی
قانماسان چون ایله بیر فاسق فاجر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
من او مــامور اداره دگــولم رشـوه ییم
بش تومن پولدان اتور بیر کسی بدبخت ایلیم
بله آســوده اوزانما عـمو مــن گتمه لیم
ناقصون واردی مگر گیتماقا حاضر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
ناقصیم چوخدی عزیزیم اولا مــشگلدی تمام
سن گیدوب بنده دن عرض ایله خداونده سلام
اوزی انصاف ایلسون وار ایکی اوچ خردا بالام
هـــله من تازه جوانم ایله گون گورمه مشم
دنیادان دویمامشام بیر ایله کیف سورمه میشم
کیمدی ایشک کیشی غلمان ویره یا حور سنه
حـوری معروفه دگول که بـاش اگه هر گلنه
سوخاجاق مالـک دوزخ گـتووه اودلی شنه
غـرق سن معصیته طیب و طاهر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
مریض
دیمه لی ماک دوزخده تیکـوب گوز یولـوما
گور بو الله نچه مامور دوزوب صـاق صولوما
بیر نـفر اینجینده بولـمز منی منـت پولوما
پولونان مالک نیرانیده آرام ایدرم
گیدرم جنته حوریلریده رام ایدرم
داخی بوندان صورا مالک دگیسن اوز پولووا
گـورسن اهـل عیالون دوزلوب صاق صولوا
ییه جاقلار ، ایچه جاقلار ، سچاجاقلار یالووا
بو ایوین دخلینه یاخرجینه ناظر دگوسن
وقت قورتاردی نفس چکماقا قادر دگوسن
ایش اورا ایتدی ایو اهلی هاموسی آغلادیـلار
حاجینین دستمالینان گوزلرینی باغلادیــلار
بعضی قاچدی کفنه بعضیسی سو داغلادیــلار
دست قدرت حاجینون تختینی تابوت ایلدی
ناز پـرور بدنین جانـوره قـوت ایـلدی
دعوا باشلاندی مال اوسته حاجینون وای حالنا
باجی قـارداشه دیـور :ده ده ویــن سقالنا
کــوره کن گه یالـنا سـچار گـهی یوپالینا
نچه گوندن صورا ارواد گیدوب اوزگه اره
بیر نفر گـلدی تصاحـب ایلدی سیم وزره
خوش اوشخصه اوزی اعمالینی اصلاح ایلیه
ارجعی لفظین ایشید جک اوزی لبیک دیه
خــلعت آخرتی اگـنینه عــزتله گـیه
روبر اولدی همان لحظه که عزرائیلیلن
گوله عزرائیلی گورجک آلا جانین گلیلن
اگه بونان سنین خوشین گلدی منه پیقام یاز گنان
نام آهنگ: I love you
متن آهنگ همراه با ترجمه فارسی
La la
La la la la
La la
La la la la
I like your smile
من لبخندتو دوست دارم
I like your vibe
مهربونیتو دوست دارم
I like your style
تیپ زندگیتو دوست دارم
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من به تو نیست
And I, I like the way
و من...من روش زندگیتو دوست دارم
You’re such a star
تو یه ستاره ای!
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من به تو نیست
Hey
Do you feel, do you feel me?
تو منو احساس می کنی؟
Do you feel what I feel, too?
احساسی که من دارم رو تو هم داری؟
Do you need, do you need me?
تو به من احتیاج داری؟
Do you need me?
به من نیاز داری؟
[chorus]
You’re so beautiful
تو خیلی زیبایی
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من به تو نیست
I’m not sure you know
مطمئن نیستم بدونی
That the reason I love you is you
که دلیل عشق من به تو
Being you
بودنه توئه
Just you
فقط تو
Yeah the reason I love you
is all that we’ve been through
اره!دلیل عشق من به تو تمام
ماجراهاییه که با هم داشتیم
And that’s why I love you
و این دلیل عشق منه
La la
La la la la
La la
La la la la
I like the way you misbehave
از بد رفتاری کردنات خوشم میاد
When we get wasted
وقتی حس می کنی
داریم وقتمونو هدر می کنیم
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من نیست
And how you keep your cool
تو خونسردی خودتو حفظ می کنی
When I am complicated
وقتی من اشفته ام
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من نیست
Hey
Do you feel, do you feel me?
تو منو احساس می کنی؟
Do you feel what I feel, too?
احساسی که من دارم رو تو هم داری؟
Do you need, do you need me?
تو به من احتیاج داری؟
Do you need me?
به من احتیاج داری؟
[chorus]
You’re so beautiful
تو خیلی زیبایی
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من به تو نیست
And I’m not sure you know
مطمئن نیستم بدونی
That the reason I love you is you
که دلیل عشق من به تو
Being you
بودن توئه
Just you
فقط تو
Yeah the reason I love you
is all that we’ve been through
اره!دلیل عشق من به تو تمام
ماجراهاییه که با هم داشتیم
And that’s why I love you
و این دلیل عشق منه
Yeah - Oh.
Oh.
Even though we didn’t make it through
اگرچه ما این عشق رو کامل نکردیم
I am always here for you
اما من همیشه به خاطر تو اینجام
You
تو
Hey
Do you feel, do you feel me?
تو منو احساس می کنی؟
Do you feel what I feel, too?
احساسی که من دارم رو تو هم داری؟
Do you need, do you need me?
تو به من احتیاج داری؟
Do you need me?
به من احتیاج داری؟
[chorus]
You’re so beautiful
تو خیلی زیبایی
But that’s not why I love you
اما این دلیل عشق من به تو نیست
I’m not sure you know
مطمئن نیستم بدونی
That the reason I love you is you
که دلیل عشق من به تو
Being you
بودنه توئه
Just you
فقط تو
Yeah the reason I love you
is all that we’ve been through
اره!دلیل عشق من به تو تمام
ماجراهاییه که با هم داشتیم
And that’s why I love you
و این دلیل عشق منه
La la
La la la la (oh oh)
La la
La la la la (That’s why I love you)
واسه اینه که دوستت دارم
La la
La la la la (oh oh)
La la
La la la la (That’s why I love you)
واسه اینه که دوستت دارم
فرستنده منیره از شهرستان عجب شیر
.gif)
حسان عجم خاقانی
آنکس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه هر دو جهان را چه کند
.gif)
ابوسعیدابو الخیر
در دیده به جای خواب آب است مرا
از بس که به دیدنت شتاب است مرا
گویند به خواب تا به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب است مرا
زيبا ترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه را دارد .
جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ
خدشهاي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف
ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است
كه تاكنون ديدهاند.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد
اما پر از زخم بود.
قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به
راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه
دندانه درآن ديده ميشد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود،
مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند
كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب
من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را
با قلب تو عوض نميكنم.
هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او
دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام.
گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي
بخشيده
شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه،
دندانه در
قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان
دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام
اما آنها چيزي از قلبشان را به
من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند
اما يادآور
عشقي هستند كه داشتهام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند
و اين شيارهاي
عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند.
پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد
به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي
لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت
و در گوشهاي از قلبش جاي داد و
بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،
اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد
به قلب او نفوذذ كرده بود .



آمار
وب سایت:





