
| هادی از شهرستان عحب شیر | ||
|
سلام خدمت افشین تهرانی ودوستان زحمت کش ایشان .وسلامی عارفانه وعاشقانه واین همه در زیر سایه الطاف الهی ابرمردعرفان ای توانا ترین شاعر معاصر عشق من هرچقدر بگوییم وصف وجودت عاجز است و قلبم به آنکه مرا مجنون پاسخ: هادی جان از اینکه با متن زیبایت آتش عشق استادکامران نور چشم همگان را در دلهای عاشق و در قلب بی قرار من شعله ورتر کردی ممنونم . استاد کامران جان: بیتو نه زندگی خوشم بیتو نه مرده گی خو شم سر زغم تو چکن کشم بیتو بسر نمی شود بتو اگر بسر شدی جمله جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بیتو بسر نمی شود و......پس از صد سال بعد از مرگ افشین ز قبر آوای کامران .... کامران آید
|
||
![]() |
||
|
مدیریت بهترین تبلیغات و بهترین محصولات |
||
|
سلام بر مدیریت محترم و پر شور و حال سایت فقط به خاطر تو(fbt) خسنه نباشی احنراما شعر ی زیبا از فروغی تقدیم استاد دیندار(کامران)
پاسخ:مدیریت بهنرین تبلیقات و بهترین مجصولات شعر بسیار زیبای را از فروغی تقدیم استاد دیندار کامران جان نموده ای ممنون ولی باید گفت استاد کامران: بی روی تو چشمان مرا نور نمانده است از عمر مرا جز شب دیجور نمانده است استاد کامران من: گهی جان منزل غم شد گهی دل غمت را می برم منزل به منزل |
||
|
پویا از شهرستان عجب شیر |
||
|
در سایت فقط به خاطر تو ( fbt ) و گروه نویسندگان عزیز و گرامیش
و سلام گرم و آتشین آمیخته با عشق و محبت و دوستی قرآنی جهان تشیع استاد کامران جان دهر جهان اسلام و عالم شیعه می باشند و دل و روح او از نور عشق الهی لبریز است پاسخ: سلام پویا جان که بوی عطر آگین استادم کامران جان را داری باید بگویم یه روز استاد کامران دانشمند علامه شاعر نویسنده و عارف عرفان اسلامی قرآن جهان تشیع در دفتر سایتافتخار حضورش نصیبمان شد ومن ندا زدم: استاد کامران یکبار بینم روی تو خود را چسان تسکین دهم تسکین نیابم کامران صد بار اگر بینم ترا
|
||
| [Web] - | ||
از:مهدی اخوان ثالث
م.امید.gif)
.gif)
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم،
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا، تو را دوست دارم،
اگر دوست دارم تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران،
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را ای کهن زاد بوم بزرگان،
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
هنروار اندیشه ات رخشد و من،
هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم
اگر قول افسانه، یا متن تاریخ،
وگر نقد و نقل سیر دوست دارم
اگر خامه تیشه است و خط نقر در سنگ،
بر اوراق کوه و کمر دوست دارم
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور .
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است .
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین .
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،
غبار آلوده مهر و ماه
_-_Copy.jpg)
.jpg)
.jpg)
فرستنده:پریسا شهنوازی (تهران)
نگاه.......
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که اورا دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز
نگاهم را نمیخواهد
به برگ گل نوشتم من
که اورا دوست میدارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
.gif)
بزم عشق
استادرحیم دیندار(کامران)شاعر دانشمند
محقق ونویسنده معاصرشعر زیبا و دلنشین
بزم عشق
دربزم عشق هر چه که تقریر می شود
در خنده های سبز تو تفسیر می شود
هرجا که عاشقی است کند جان نثاردوست
در کارگاه عشق چه تحریر می شود
از من مجو سلامت و بهبودی ای طبیب
دردی است در دلم که نفس گیرمی شود
بغض دلم گرفته و بارانیم کنون
کم کم ز دیده اشک سرازیر می شود
مُردم در آرزوی وصال و ندیدمت
ای نازنین بیا که دلم پیر می شود
زخمی که مانده در دلم ا ز تیغ خصم دون
با آفتاب حُسن تو تطهیر می شود
مجنون روی توست دل غم پرست من
زندانی بلاست چه تدبیر می شود
گفتی به غل زلف به بندم دل ترا
دیوانه را چه باک که زنجیرمی شود
زنجیرها به پای دلم بسته روزگار
خورده است باده غم و تعزیر می شود
کامران آتشی شده بر پا ز شعر تو
این شعله رفته رفته فرا گير مي شود



آمار
وب سایت:







.gif)