فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

 

دوغزل زیبا از مولانا مولوی

 

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم

در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم

چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم

بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر

آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین

آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم

من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست

ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی

کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم

 

 

 

 

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

 

کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

 

ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری

 

شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا

 

رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده

 

در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا

 

اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر

 

از گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجا

 

با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین

 

بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا

 

در سر خلقان می‌روی در راه پنهان می‌روی

 

بستان به بستان می‌روی آن جا که خیزد نقش‌ها

 

ای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان می‌پری

 

کامد پیامت زان سری پرها بنه بی‌پر بیا

 

ای گل تو این‌ها دیده‌ای زان بر جهان خندیده‌ای

 

زان جامه‌ها بدریده‌ای ای کربز لعلین قبا

 

گل‌های پار از آسمان نعره زنان در گلستان

 

کای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا

 

هین از ترشح زین طبق بگذر تو بی‌ره چون عرق

 

از شیشه گلابگر چون روح از آن جام سما

 

ای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شما

 

بودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلا

 

از گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ما

 

ای بود ما آهن صفت وی لطف حق آهن ربا

 

آهن خرد آیینه گر بر وی نهد زخم شرر

 

ما را نمی‌خواهد مگر خواهم شما را بی‌شما

 

هان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخن

 

با کس نیارم گفت من آن‌ها که می‌گویی مرا

 

ای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خو

 

بی حرف و صوت و رنگ و بو بی‌شمس کی تابد ضیا

 

مولوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 




تاريخ : جمعه 17 مرداد 1393 | 14:44 | نویسنده : افشین تهرانی .نویسندگان | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • تا نیوز