
مهر تو ز سینه رفتنی نیست
با یاد تو و دیده خفتنی نیست
مهری که بؤد مرا به عشقت
دانستنی است گفتنی نیست

رفتم به طبیب گفتمش بیمارم.
درمانم چبست
از اول شب تا به سحر بیدارم.
بر من نگریست
نبضم چو طبیب دید گفت .
گریان گریان
جز عشق نداری مرضی پندارم.
گو بار توکیست




آمار
وب سایت:





