.gif)

بیت های دلربا
آسایش دو گیتی ت فسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
اگر مرا صلا زنی بزن در این حوالی ام
نظر به حال من فکن ببین که در چه حالی ام
در این زبان آذری چنین سروده مرغ دل
منی ملامت ادمیرون اسیر خط و خالی ام

حسن یوسف دم عیسی ید بیضا داری
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
عمر گر خوش گذرد زندگی نوح کم است
ور نه گر بد گذرد نیم نفس بسیار است
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
مردم از این نگاه تو این چه نگاه کردن است
روز و شب از قراق تو اشک ز دیدگان چکد
بیتو خیال زندگی عمر تباه کردن است
وقت بنوشتن لب نقطه به زیرش بنهند
وین عجب نقطه خال تو که بالای لب است
یارب این نقطه لب را که به بالا بنهاد
نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
سوختم در آرزویت گر نمی دانی بدان
گر رقیب از غم بمیرد یا حسد کورش کتد
بو سه خواهم زد برویت گر نمی دانی یدان
اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است
شنیده ام ز لب خویش گفتگوی ترا
اگر چه به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیده ایم در آغوش آرزوی ترا
قیمت یک بوسه را با جان برابر کرده ای
جان به قربانت که نرخ بوسه ارزان کرده ای
لب دندان آن مه با چه ماند
چو قندی در برنج دانه دانه
منم عاشق مرا غم سازگار است
تومعشوقی ترا با غم چکار است
عاشقان را نه گل و باغ و بهار است هوس
همه سهل است فقط دیدن یار است هوس
بغض دلم گرفته و بارانیم کنون
کم کم ز دیده اشک سرا زیر می شود
گفتی به غل زلف به بندم دل ترا
دیوانه را چه باک که زنجیر می شود

دعایی می کنم هر دم
که از قلبم
دمی مهرت
برون گردد
ولی آهسته دل گوید
خدایا بی اثرگردان

علم پزشکی ثابت
کرده که شکستن
دل واقعیته!

مکن کاری کزان دلها شود ریش
چو کردی زآه دل ریشان بیاندیش
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی یاشد
چنان قلبم شکسته ،ای عزیزان
فقط الله دادم را.......
ادامه مطلب
.gif)
اکنون نظری
افکن بر من که ترا خواهم
چون سوی عدم رفتم
شیون به چه کار آید
یک جرعه به یاد ما
می نوش غزلخوان شو
............بعد از من و تو ساقی
_-_Copy.jpg)
(1).jpg)
ادامه مطلب

چرخ بدخوی در آزار دل زار من است
حال من حالت آن قمری دور از چمن است
تن بیمار مرا در دل صحرای جنون
تک درخت غم هجران تو سایه فکن است
سوسن و یاسمن ای دوست نخواهد دل من
گل وصل تو مرا به ز گل یاسمن است
هفت شهر غمت ای دوست مرا کرد فنا
سایه ای مانده ز من آنچه د ر این پیرهن است
ناله مرغ دل از هفت سما هم بگذشت
گر چه این طایر غمدیده ما بی دهن است
عقل در کوچه هجر تو فرو ماند به گل
زانکه این کوچه چو زلف تو شکن در شکن است
مدعی از حسد و کینه شده شمر زمان
زان سبب در پی نابودی این جان و تن است
زیر خاکستر او آتش بیداد نهان
هر چه بر ما رسد از فتنه این اهرمن است
باغ اندیشه ام آشفته تر از زلف تو شد
حیف بزم تو که جولانگه زاغ و زغن است
نه هراسد دل کامران ز بیداد عدو
مرد میدان عمل صاحب فن و سخن است

کوچه درد

استاد رحیم دیندار(کامران)
شاعر نویسنده محقق
و پژوهشگر معاصر ایران وجهان
دیرگاهی است که در کوی تو اندر گذریم
شوق دیدار تو داریم و ز خود بی خبریم
به خداوند تعالی که رحیم است و غفور
بهر دیدار تو ما از همه .....................

ادامه مطلب
_-_Copy.gif)
استاد رحیم دیندار(کامران)ا عتبار شعر

اعتبارشعر......شعری که :
صدها بار با خواندنش باز هم عاشق و شیفته اش
می شوید
چکیده ای از
نظریات بازدید کنندگان
و... پر طرفدارترین شعر بازدید کنندگان
چندین سایت وبلاگ اعلام کرده ما هم
به شما بازدید کنندگان اعتبار شعر
را بطو ر ثابت در اول صفحه قرار دادیم تا در
پیداکردنش جهت خواندن با مشکل
مواجه نشوید چون هدف ما جلب رضایت
و اعتلای شعر و ادب هنر
وراحتی شماست قربون یکایک شما
از هفت آسمان گذرد اعتبار شعر
مانا پایدار بود روزگار شعر
ازخاکیان کسی به غبارش نمی رسد
باشدسوار با ل ملائک نگار شعر
باغ مراخزان و هراسی ز چرخ نیست
خندان شکوفه های دل از نو بهارشعر
دردا که خیل بی هنران در زمان ما
مضراب ها گرفته نوازند تار شعر
احساس شاعرانه ام ای جان مکّدر است
چون فتنه ها به پا بود اندر دیار شعر
بازار شعر را دو سه مداح بی هنر
آشفته کرده اند چو زلف نگار شعر
شعری که خالی است زاحساس وشور حال
کی می توان شمر د نش اندر شمار شعر
یک بیت شعر عرصه جولان شاعر است
کامران زفیض عشق تو شد شهسوارشعر
_-_Copy.gif)

ترّنم دل
استاد رحیم دیندار(کامران)
ترّنم دل عاشق بؤد ترانه من
من آن کویر غمم دشت غم کرانه من
دو دست خویش نمودم نگار شانه تو
ولی چه سود نکردی نظر به شانه من
زدست غیر سبویی مگیر و باده منوش
بيا و خيمه بزن در شرابخانه من
دلم ز آتش هجران شده است دیر مغان
شراب هجر تو باشد می مغانه من
قسم به حق تعالی تویی خدای دلم
پس از یگانه عالم تویی یگانه من
کبوتر غم عشقم چگونه شرح دهم
بزد فراق تو آتش به آشیانه من
در این کویر ستم آب و دانه کس ندهد
کبوترم که بؤد اشک دیده دانه من
ببین چگونه سرودم غزل غزال دلم
همای عشق بؤد شعر عاشقانه من
مپرس از غم کامران و اشک دیده او
چنین سروده شده شعر عاشقانه من
_-_Copy.jpg)
شقایق ها فدای تار مادر
استاد رحیم دیندار(کامران)

سرود قدسیان گفتار مادر
تجلی گاه حق رخسار مادر
ز لبخندش به خندد باغ شعرم
غذای روح من گفتار مادر
ازین خوشتر و ز این بهتر چه گویم
شقایق ها فدای تار مادر
در عالم آتش عشقش فروزان
دو صد سنبل فدای نار مادر
نهد جنّات را حق زیر پایش
طریق حق بؤد کردار مادر
چکد عطر وفا از شاخسارش
صفای جان و دل گلزار مادر
گر او خندد به خندد آسمانها
ملائک عاشق دیدار مادر
به عالم آرزو جز این ندارم
که تا یک دم شوم غمخوار مادر
به مدحش صد زبان خواهم که گویم
مگر یک شمّه از اسرار مادر
غزال طبع شعرم شد خرامان
به باغ عشق از انوار مادر
خموشی را گزین مرغ غزل ساز
نگنجد در غزل ایثار مادر
زبانم الکن ای کامران گردید
ز مدح شوکت بسیار مادر



آمار
وب سایت:








