.jpg)
ترجمه اشعار
ویلیام شکسپیر.

.gif)
ترجمه اشعار
ویلیام شکسپیر
وقتی چهل زمستان پیشانی تو
را از همه طرف
احاطه و محاصره کرد
و در کشتزار جمال تو چین و
شیارهای عمیق حفر نمود
زمانی که این پوشش جوانی
غرور آمیز را
به صورت لباس ژنده و کم ارزش
درآورد
اگر از تو پرسیدند
آن همه زیبایی تو کجا شدند
آن همه خزانه با ارزش روزهای
نشاط و جوانی کجا رفتند
اگر بگویی در گودی چشمان فرو رفته ام
گم شده اند
شرمساری بی فایده است
چقدر سرمایه گذاری زیبایی
اگر میتوانستی
جواب دهی
"این طفل زیبای من حساب مرا صاف
و جوابگو عذرخواه
پیری من است"
زیباییش ثابت کننده زیبایی توست
که آنرا به ارث برده است
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای
بر روی آب است
که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای بزرگی هیچ می شود.
هر زمان که از جور ِ روزگار
و رسوایی ِ میان ِ مردمان
در گوشه ی تنهایی بر بینوایی ِ
خود اشک می ریزم،
و گوش ِ ناشنوای آسمان را با
فریادهای بی حاصل ِ خویش می آزارم،
و بر خود می نگرم و بر بخت ِ بد ِ
خویش نفرین می فرستم،
و آرزو می کنم که ای کاش
چون آن
دیگری بودم،
که دلش از من امیدوارتر
و قامتش
موزون تر
و دوستانش بیشتر است.
و ای کاش
هنر ِ این یک
و شکوه و شوکت ِ آن دیگری از آن ِ من بود،
و در این اوصاف چنان
خود را محروم می بینم
که حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده ام
کمترین خرسندی
احساس نمی کنم.
اما در همین حال که خود
را چنین خوار و حقیر می بینم
از بخت ِ نیک، حالی به
یاد ِ تو می افتم،
و آنگاه
روح ِ من
همچون چکاوک ِ
سحر خیز
بامدادان از خاک ِ
تیره اوج گرفته
و بر دروازه ی بهشت سرود می خواند
و با یاد ِ عشق ِ تو
چنان دولتی به من دست می دهد
که شأن ِ سلطانی به
چشمم خوار می آید
و از سودای مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.
من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد
سفید و قرمز است
اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام.
عطر هایی هستند
با رایحه ی دلپذیر
بیشتر از رایحه ای که معشوق
من با خود دارد.
چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است
مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست.
من دوست دارم معشوقم حرف بزند
،هر چند می دانم
صدای موسیقی بسیار دلنواز تر از صدای اوست.
مطمئنم ندیده ام الهه ای را هنگام راه رفتن
معشوق من اما وقتی راه می رود ،
زمین می خراشد.
من اما سوگند می خورم معشوقه ام
نایاب است
من نیز مثل هر کس دیگر با قیاسی اشتباه
سنجیده ام او را.
.gif)



آمار
وب سایت:





