فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

                                             

         تاریخچه ومراسم وآداب                    

شب یلدا

و دو غزل از

سعدی و حافظ که

شب یلدا یاد شده است

 

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت

 

و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن............

 

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب،.....

 


                                                

            تاریخچه ومراسم وآداب                    

شب یلدا

و دو غزل از

سعدی و حافظ که

شب یلدا یاد شده است

 

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت

و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس

از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد

و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی

از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا،

کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که

چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا

(شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم

یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است،

زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت

در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو

می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا

(یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند

و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند

که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب

هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را

نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به

معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره

خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک

(خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است

. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز

خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ ا

ز شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس

برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر کردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا

در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب،

باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات

می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن

می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی

و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن

و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد،

زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط

(الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است.

یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است

که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که

هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری

برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه

مرکب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد)

استفاده می شود?
خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال

روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس

ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن

به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر.

در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ

هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند

و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد

و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ،

به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

آیین ها و جشنها و مراسم ایران و جهان - ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران

غزلی از :سعدی

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

 

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

 

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

 

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

 

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

 

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

 

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

 

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

 

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

 

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

 

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

 

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

 

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

 

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

 

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

 

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

 

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

 

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

 

 

 غزلی از :حافظ

بر سر آنم   که   گر ز دست بر    آید

 

دست به کاری زنم که غصه سر آید

 

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

 

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

 

نور ز خورشید جوی  بو   که برآید

 

بر در ارباب بی‌مروت دنیا

 

چند نشینی که خواجه کی به درآید

 

ترک گدایی مکن که گنج بیابی

 

از نظر ره روی که در گذر آید

 

صالح و طالح متاع خویش نمودند

 

تا که قبول افتد و که در نظر آید

 

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

 

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

 

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

 

هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید



تاريخ : چهارشنبه 01 دی 1395 | 19:59 | نویسنده : افشین تهرانی .نویسندگان | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • تا نیوز