شکوفه عشق
استاد رحیم دیندار (کامران)
اگر مرا صلا زنی بزن در این حوالیم
نظر به حال من فکن ببین که در چه حالیم
تو باغی از شکوفه ای همیشه سبز و خرمی
من آن زمین تشنه ام اسیر خشک سالیم
دگر مرا چه حاجتی بود به شهر و این سرا
به کوه و دشت خو کنم که عاشق غزالیم
ستاره ای ندیده کس در آسمان عشق من
بیا ستاره دلم در این شب هلالیم
ببین که قالی ای صنم به بافتم ز تار دل
بیا گل وصال را به باف روی قالیم
دلم چو کوز ه پر شده ز باده وصال تو
مزن تو سنگ هجر را به کوزه سفالیم
وفا کنم جفا کشم ولیک دم نمی زنم
که در کتاب عاشقی علامت سوالیم
زبس که گریه کرده ام دو دیده گشته خون فشان
مکن جفا به جان من که من ز کینه خالیم
تو از شمال کشوری من از دیار آذرم
چه جای بحث و گفت و گو من عاشق شمالیم
در این زبان آذری چنین سروده مرغ دل
منی ملامت ائدمرون اسیره خط و خالیم
نظرات شما عزیزان:

سلام افشین جان مطالب اشعار اس ه جو کها و
مطالب علمی پزشکی و ... و از اشعار جدید و پر محتوا
وزیبای استاد کامران بیشتر بنویسید بسیار ممنون و متشکرم
پاسخ:
فر هاد جان از بازدید و اظهار علافه تان
ما هم خیلی متشکریم سر افراز باشید
-

مطالب و شعرهای تازه و ....که می نویسید
لذت کامل به دلها می دهد و شعر های جذاب و
مطالب استاد دیندار الحق ستو دنی است موفق باشید
پاسخ:
احمد جان از باز دید و علاقه تان به سایت و اشعار استاد کامران از شما بسیار متشکریم